مجاهد غبار از رخ دین زدود

مجاهد غبار از رخ دین زدود

عباس داوری

از شماره یک تا ۱۰

در ماه مبارک رمضان هستیم، ماه خدا، ماه نزول قرآن، همچنین ماه شهادت مولا و مقتدای مجاهدین، امیر المؤمنین علی علیه‌السلام هستیم. بیش از نیم قرن است، در تاریخ مبارزات مردم ایران، یک سازمان انقلابی به‌نام سازمان مجاهدین خلق ایران بنیانگذاری شد. این سازمان از همان روز بنیانگذاری ایدئولوژی اسلام را برای خود انتخاب کرد. با این ایدئولوژی این سازمان با دو دیکتاتوری شاه و شیخ، چنگ در چنگ بوده‌است. می‌خواهیم ببینیم که مجاهدین چگونه به این ایدئولوژی دست یافتند؟‌ تفاوت برداشت مجاهدین از اسلام با دیگر جریانات، در چیست؟ برای پاسخگویی به این سئولات و سؤالات دیگر که امروزه در ذهن بسیاری از جوانان وجود دارد، در سلسله گفتگوهایی با عباس داوری این سؤالات را مطرح خواهیم کرد.

سؤال: موضوع اول این است که بدون‌تردید بنیانگذاران سازمان، افراد انقلابی بودند. تا آنجا که تاریخ معاصر نشان می‌دهد، در آن برهه‌ زمانی، انقلابیون کشورهای مختلف، ایدئولوژی مارکسیسم را برای خود انتخاب کرده بودند. در آن سال‌ها همه جا شکوفایی انقلابهای مارکسیستی بود، روشنفکران و حتی مردم عادی نیز به انقلابها و انقلابیون سمپاتی داشتند، حال سؤال ما این است که چرا و چگونه بنیانگذاران سازمان، ایدئولوژی اسلام را انتخاب کردند؟

عباس داوری: قبل از پاسخ به سؤال شما وظیفه‌ خودم می‌دانم که هزاران درود بفرستم به روانهای پاک و مطهر بنیانگذاران سازمان، به‌ویژه در مقابل بنیانگذار کبیر محمد حنیف‌نژاد سر تعظیم فرود می‌آورم به‌دلیل‌ترسیم مرزبندیهای نوین اسلام محمدی و انقلابی با تمامی جریانهای حامی استثمار، تحت هر نامی می‌خواهدباشد

در این‌تردیدی نیست که پس از انقلاب شوروی در ۱۹۱۷، به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب کشور بزرگ چین بعد از جنگ جهانی دوم که با ایدئولوژی مارکسیستی انجام شد، چند انقلاب در کشورهای مختلف یکی پس از دیگری با اندیشه مارکسیسم به پیروزی رسیدند. انقلاب کوبا و آزاد شدن ویتنام‌شمالی و ادامه نبرد برای آزادسازی ویتنام‌جنوبی در همین عداد است. جنبش‌های زیادی هم در کشورهای مختلف، با ایدئولوژی مارکسیستی، در حال رشد بودند. بنابراین، برای هر انقلابی، رفتن به سراغ مارکسیسم که از قضا این انقلابها توسط کشورهای بزرگی مانند شوروی و چین پشتیبانی هم می‌شد، برای دستیابی به تئوری انقلابی برای انقلاب در جامعه ایران، امری در دسترس بود.

اما بنیانگذاران سازمان، در اسلام یک جوهر و یک پویایی بسیار شکوهمند و بن‌بست شکنانه‌ای یافته‌بودند که مارکسیسم فاقد آن جوهر بود. در ایدئولوژی اسلام که بنیانگذاران سازمان ما آن را از زیر ۱۴قرن تجاوز به اصول و قانونمندیهای آن توسط حاکمان جبار و مرتجعین شقاوت پیشه، بیرون کشیده‌بودند، اصول و مطالب بسیار پویایی یافتند از جمله:

جهان هدفدار و پیوسته کمال یابنده است.

اصول حاکم بر تکامل، در همه‌ پهنه‌ها، خدشه‌ناپذیر است

در نبرد سهمگینی که در طول تاریخ بین استثمارگران و استثمارشدگان وجود داشته، در نهایت برنده‌ آن انسان رها شده از تمامی قید و بندهای استثماری است که وارث زمین خواهد بود و همه چیز را در جهان مسخر خواهد کرد…

با مرگ انسان، همه چیز برای او تمام نمی‌شود بلکه هر کار و عملی که انجام داده، دائماً به آن اضافه می‌شود و به خودش باز خواهدگشت.

من خیلی فشرده این جوهر و پویایی را که بنیانگذاران ما از ایدئولوژی اسلام یافته بودند، اشاره کردم. خوب معلوم است با این دید، ایدئولوژی توحیدی مانند یک منبع لایزال، تمامی مجاهدتهای یک مسلمان انقلابی را، در راستای یگانه شدن با خودش، یگانه شدن با جامعه خودش و در نهایت یگانه شدن با هستی، پیش می‌راند و پیوسته انگیزه‌های او را صیقل می‌دهد و به جلو پرتاب می‌کند. وقتی شما چنین برداشتی از اسلام دارید، انتخاب مارکسیسم، برای چنین افرادی دیگر، راست روانه است.

البته باید تأکید کنم که کار بنیانگذار کبیر محمدآقا و گروه ایدئولوژی، برای تدوین ایدئولوژی سازمان، بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود. زیرا از یک طرف درگیر شدن با یک تاریخ ارتجاع و انحراف و کنار زندن آن و از طرف دیگر بیرون کشیدن اصول یگانه‌ساز و جهان بینی توحیدی از زیر آن همه تحریف، کار ساده‌ای نبود. مایه‌گذاری و کار طاقت‌فرسایی می‌طلبید تا بتوان آن بنای عظیم و پویای ایدئولوژی مجاهدین را پس از پاسخ به انبوهی سؤالات اجتماعی – اقتصادی و طبقاتی، تاریخ و انسان‌شناسانه و فلسفی، پی افکند.

سؤال: درست است که سازمان ایدئولوژی اسلام را انتخاب کرد، اما مجاهدین چه چیز نو و جدیدی در اسلام یافتند که مبارزه را با آن ایدئولوژی شروع کردند؟‌

عباس داوری: شرایط آن روزگار را در نظر بگیرید که دیکتاتوری شاه با ارگان سرکوب خود یعنی ساواک، یک دیکتاتوری عنان گسیخته‌ای را راه انداخته بود. برای هر مسلمان انقلابی در طول تاریخ، یک الگوی بسیار برجسته‌یی وجود داشته و دارد. این الگو، عاشورای پیامبر جاودان آزادی امام و متقدای مجاهدان، سرور شهیدان، امام حسین علیه‌السلام است. امام حسین به‌طور کلی همه چیز را در مقابل ظلم و تجاوز به حقوق مردم، تعیین‌تکلیف کرده و وظیفه‌ هر انسان آگاه و آزاده، و نه فقط مسلمان را‌ترسیم نموده و با صدای رسا می‌گوید هر زنده‌ای راه مرا می‌پیماید «کل حی سالک سبیلی».

خوب، داده‌های شرایط اجتماعی و وضعیت جامعه، به‌ویژه از سال ۴۲، به ضرورت یک مبارزه سخت با رژیم دیکتاتوری شاه و دگرگونیهای اساسی در جامعه ایران، تأکید داشت. بنیانگذاران به این نتیجه رسیده‌ بودند که مبارزه و انقلاب و دگرگونی، نیاز به تئوری و ایدئولوژی انقلابی دارد. بدون مسلح شدن به ایدئولوژی انقلابی، مبارزه با دیکتاتوری شاه امکان ندارد و با شکست مواجه می‌شود.

این در حالی بود که آخوندهایی که خود را به‌عنوان سخنگویان اسلام در لباس روحانیت جا زده بودند، باستثنای روحانیانی مانند پدر طالقانی، مجیز‌گوی سلطنت و شاه بودند و حتی در تأیید سلطنت مانند کاشانی، یقه درانی می‌کردند و در کودتا علیه عالیترین منافع ملی ما شرکت می‌کردند و از قضا از اسلام هم مثال می‌آورند. در گذشته نیز آخوندهایی مانند شیخ فضل‌الله نوری، در مقابل انقلابیون مشروطه بساط «مشروعه»‌ خواهی راه انداخته و تحت نام اسلام، اوباش و چماقدار و قمه و قداره کشها را بسیج نمودند و از استبداد مطلق سلطنتی دفاع کردند و بر اخبار و احادیثی از پیامبر و ائمه که تماماً مبهم و منشأ‌ آنها مشخص نبود، استناد نموده و هرکس که غیر از این می‌گفت با چماق تکفیر مواجه می‌شد. در گذشته‌ها نیز همینطوری بود.

پس ما که مسلمان هستیم و الگویی مانند امام حسین داریم، از کجا حقیقت و جوهر ایدئولوژی اسلام را به دست بیاوریم؟ چهارده قرن است هر حاکمیت و هر مرتجعی، متناسب با منافع خود و طبقات خود، نه تنها این ایدئولوژی اسلام را از محتوا تهی کرده، بلکه آن را از اساس و پایه، منحرف نموده است.

باید دید کتاب آسمانی ما مسلمانان، قرآن درباره مسائل جامعه، مانند ظلم و ستم و حقوق مردم، چه می‌گوید و چه حرفی دارد؟ آیا قرآن برای پیروان خود، در مقابل حقوق مردم، به‌ویژه حقوق مردم محروم و ستمدیده، وظایفی مشخص کرده و رهنمودهایی درباره مبارزه با ظلم و ستم و دیکتاتوری دارد یا ندارد؟ آیا از نظر قرآن یک مسلمان آگاه می‌تواند در مقابل مسائل و مشکلات جامعه و حقوق مردم، مردمی که زیر خط فقر و سرکوب، فریادش بر آسمان بلند است، بی‌تفاوت باشد؟

مهمتر این‌که شاخص درست یا غلط بودن یک حرکت در جامعه چیست؟ چه اصول و پایه‌هایی مسیر جامعه را مشخص می‌کند؟ آیا اساساً معیاری برای درستی کار و اقدام و عمل اجتماعی و انسانی برای به دست آوردن حقوق مردم، وجود دارد یا خیر؟

فراتر از همه‌ این سؤالات، سؤال اصلی این بود ما که به ضرورت و حتمیت مبارزه با رژیم دیکتاتوری شاه در جامعه خودمان، پی‌برده‌ایم، قرآن در این زمینه، چه می‌گوید؟ و هزاران سؤال دیگر….

پس در مقابل بنیانگذاران سازمان به‌ویژه بنیانگذار کبیر محمد حنیف‌نژاد که می‌خواهد از حقوق مردمش دفاع کند، برای دستیابی به اصول و پایه‌های ایدئولوژی اسلام، تنها راه، مراجعه به منشأء و منبع اصلی این ایدئولوژی یعنی قرآن و همچنین به نهج‌البلاغه بود.

سؤال: در میان این همه تفاسیر مختلف و‌ترجمه‌های گوناگونی که از قرآن وجود داشته، این کار یک کار ساده‌ای بود؟

عباس داوری: خیر مطلقاً کار ساده‌ای نبود. زحمت کشیدن و مایه‌گذاری فوق‌العاده‌ای می‌خواست و مهمتر از آن یک جسارت انقلابی می‌خواست تا در مقابل این‌همه حرفهای جعلی و انحرافی مرتجعین جا نزند. این کاری بود که بنیانگذار کبیر محمد حنیف‌نژاد، با جدیت تمام، انجام داد. بنیانگذاران سازمان، با دریافتهای جدیدی که از قرآن و نهج‌البلاغه داشتند، بدون کمترین تزلزلی و بدون داشتن کمترین وسیله و امکان مادی برای مبارزه با قدرتمندترین حکومت خاورمیانه و به زیر کشیدن آن، قدم در راه گذاشتند.

هم‌چنان که می‌دانید و در تاریخچه‌ سازمان مجاهدین خلق ایران ثبت شده، اولین جزوه یا مقاله سازمان به‌نام مبارزه چیست بود که با آیه‌ الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (آخرین آیه از سوره عنکبوت). یعنی کسانی که در راه ما، مطابق قانونمندی مشیت ما، مجاهدت کنند به یقین و به‌طور حتم آنها را در راه خودمان هدایت و راهنمایی می‌کنیم. پس می‌توان فهمید وقتی انسان در چنین مسیری قرار گرفته و مبارزه می‌کند، از چه منبع و منشأء قدرتی برخوردار می‌شود.

سؤال: شما قبلاً صحبت از پایه‌های اصلی ایدئوژی مجاهدین در پهنه‌های مختلف کردید، سؤالم اینه که در پهنه‌ اجتماعی، آن پایه‌ اصلی که سازمان را از دیگر جریانهای تحت نام اسلام جدا می‌کند، کدومه؟

عباس داوری: شما وقتی قرآن را دقیق می‌خوانید متوجه می‌شوید که یک مرزبندی عمیقی بین چپاولگران و کسانی که حقوقشان غارت شده وجود دارد. البته تمام قدرتهایی که در طول تاریخ به‌نام اسلام حکومت کرده‌اند، روی این مرزبندی خاک پاشیده‌ و آن را دفن کرده‌ و با فریبکاری از مرزبندی شکلی به‌نام مسلمان و غیرمسلمان یا با خدا و بی‌خدا، نام می‌برده و می‌برند تا مردم را از حقوشان دور کنند و آنها را به خدمت خودشان بگیرند.

بنیانگذار کبیر سازمان محمد آقا، از بررسی آیات قرآنی و مطالب نهج‌البلاغه به نتیجه‌ واقعی و بسیار تعیین‌کننده در مورد مسائل و مشکلات اجتماعی رسید و گفت «مرز بندی بین استثمار کننده و استثمار شونده است و نه بین با خدا و بی‌خدا» این مهمترین کشف محمد آقا از قرآن و اسلام محمدی و انقلابی در پهنه‌ مسائل اجتماعی و اقتصادی بود. همین تئوری، مهمترین مرزبندی در پهنه‌ اجتماعی در اندیشه مجاهدین بوده‌است.

سؤال: در جلسه قبلی گفتید محمد آقا مرزبندی را بین استثمار کننده و استثمار شونده‌ترسیم کرده و نه بین با خدا و بی‌خدا سؤالم این است که آیا بهتر نیست برخی آیات و نکاتی از نهج‌البلاغه که به چنین استنباطی منجر شده، را برای ما بخوانید

عباس داوری: وقتی صحبت از توحید می‌کنیم، باید بدانیم که قبل از هر چیز این توحید و یگانگی باید در جامعه پیاده شود. چون یگانگی در جامعه با استثمار کردن و بهره کشی انسان از انسان امکانپذیر نیست. همین آخوندهای تبهکار را ببینید. این همه چپاول و رانت‌خواری و حقوق مردم را خورده و می‌خورند و حقوق مردم را پایمال نمودند، منجر به شکل‌گیری اشرافیت از یک طرف و فقر و تنگدستی کمرشکن از طرف دیگر شده است و به‌قول خود رژیمی‌ها اختلاف طبقاتی بی‌سابقه‌ای در ایران ایجاد کرده‌اند یعنی جامعه را از وحدت و یگانگی بسیار بسیار دور نموده‌اند. مثال این فاسدان و تبهکاران در قرآن، فرعون است. قران در مورد فرعون در آیه ۴سوره قصص می‌گوید: ‌

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ {القصص/۴}

فرعون در زمین برتری جویی کرد و مردم را طبقه طبقه کرد. طبقه‌ای را ضعیف نگه می‌داشت. یعنی با سرکوب از آنها بهره کشی می‌کرد. مردانشان را می‌کشت و زنانشان را برای بهره کشی بیشتر نگه می‌داشت. زیرا که فرعون از فاسدان و تبهکاران است.

پس فرعون و فرعونها مانند همین آخوندهای حاکم تماماً علیه یگانگی و وحدت مردم هستند. در حالی که یگانگی و وحدت در جامعه با از بین بردن بهره کشی انسان از انسان به دست می‌آید. در سنت خدا و قانونمندیهای تکامل، خدا چیز بسیار بالاتری بیان می‌کند و در ادامه آیه‌ مربوط به فرعون که خواندم، در همان سوره قصص می‌گوید:

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ {القصص/۵}

در حالی که اراده کرده‌ایم کسانی را که ضعیف نگه داشته شده‌اند بر آنها منت گذاشته و آنها را پیشوایان و وارثان این زمین قرار بدهیم.

منت گذاشتن نشانه‌ زیادی نعمت و امکانات است که خدا با کلمه منت گفته است.

ملاحظه می‌شود که سنت و قانونمندیهای آفرینش خدا، تا کجا علیه بهره کشی انسان از انسان است و چطوری خدا از مردم ضعیف نگه‌داشته شده دفاع می‌کند. معلوم است که هر مسلمان آگاهی که در جامعه‌یی که ستم و استثمار سراپای آن را گرفته، از این آیات وظایف روز خودش را در می‌آورد.

به‌ویژه که مبارزه علیه چپاولگری و ستمگری در پیشگاه خدا شأن و مرتبتی بسیار زیادی دارد و خدا از آن مبارزان و انقلابیون دفاع می‌کند. در آیه ۲۱سوره آل عمران می‌خوانیم:

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الِّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ{آل عمران/۲۱}

کسانی که نشانه‌های خدا، یعنی حقیقت را می‌پوشاندند، و پیامبران را به ناحق می‌کشند. چنین افرادی کسانی را می‌کشند که مردم را برای برپایی عدالت گسترده، فرامی‌خوانند، ‌ای پیامبر، به آنان عذاب دردناکی را بشارت بده.

سؤال: می‌توان از این آیه استنباط کرد کسانی که بقول شما برای برقراری عدالت فراگیر، دست به مبارزه می‌زنند و در این راه کشته می‌شوند، گویی همردیف پیامبران قرار می‌گیرند. به نظرم ضروریست که کلمه قسط را توضیح بدهید.

عباس داوری: اول قسط را توضیح می‌دهم. در کتاب لسان العرب نوشته «قسط شاخص است… سهم هر کسی را به خودش پرداختن» معنی می‌دهد. در ضمن یکی از اسامی خدا، «المُقْسِطُ» می‌باشد. زیرا سهم عمل و کار هر کسی را به خودش می‌دهد و این یکی از قوانین خدشه‌ناپذیر خداست.

در مورد قسط دو آیه دیگر نیز بخوانم تا جایگاه این کلمه مقدس در ایدئولوژی اسلام بیان شود. در آیه ۱۳۵سوره نساء می‌خوانیم:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَی أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقَیرًا… {النساء/۱۳۵}

ای کسانی که دارای ایمان و آرمان هستید، قیام‌کنندگان برای عدل فراگیر و گواهانی برای خدا باشید حتی اگر به ضرر خودتان یا والدینتان یا نزدکان شما باشد اعم از این‌که غنی باشند یا فقیر…

در آیه ۸سوره مائده که آخرین سوره نازل شده برای حضرت محمد است، می‌گوید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیر بِمَا تَعْمَلُونَ {المائدة/۸}

ای کسانی که دارای آرمان و ایمان هستید، قیام‌کنندگان برای خدا و گواهانی برای عدالت فراگیر باشد. از این‌که از گروهی یا قومی خوشتان نمی‌آید شما را به اینجا نکشد که عدالت را برقرار نکنید. عدالت پیشه باشید که این کار نزدیکتر به تقواپیشگی است…

وقتی دو آیه را باهم مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که در یکی گفته قیام‌کنندگان برای قسط و گواهانی برای خدا و در دیگری برعکس، گفته قیام‌کنندگان برای خدا و گواهانی برای قسط باشید. یعنی جایگاه کلمه خدا و کلمه قسط در این دو آیه، بیانگر اهمیت و جایگاه قسط یعنی ضدبهره کشی در ایدئولوژی اسلام است در قسط هر نوع برتری طلبی اعم از جنس و قومیت و نژاد فرو می‌ریزد. می‌بینیم که خدا برای مؤمنان دستور می‌دهد که قیام‌کنندگان برای برقراری عدالت فراگیر در جامعه باشید.

در ۱۴۰۰سال گذشته‌ و یا همین الآن، این ارتجاع سفاک، آیا چنین چیزی را بیان نموده و به آن عمل کرده‌اند؟ یا در عمل و در سرکوب وحشیانه، ضد حرفهای خدا را به خورد مردم داده‌اند. زیرا مشخص است که بدون قیام علیه بهره کشی و از بین بردن این‌همه چپاول و رانتخواری، توحید به‌طور واقعی مفهوم و محتوای خود را از دست می‌دهد.

سؤال: در این بحث، تا آنجا که متوجه شدیم، اعتقاد به وحدانیت و یگانگی خدا، همراه با تلاش و مبارزه برای محقق کردن یگانگی در جامعه است. آیا این درست است؟

عباس داوری: برای این‌که به سؤال شما پاسخ بدهم، لازم می‌دانم که از قرآن استفاده کنم. در آیه ۲۵سوره‌ حدید، هدف از فرستادن پیامبران و نازل کردن کتابهای آسمانی را، قیام مردم برای برپایی عدالت فراگیر در جامعه‌ معرفی کرده است.

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ… {الحدید/۲۵}

به‌طور قطع پیامبران خودمان را با روشنگریها فرستادیم و با آنان کتاب و‌ترازو یعنی شاخصی که همه چیز در کفه‌های آن یکسان است، فرستادیم. تا این‌که مردم برای برپایی آن جامعه پر از عدل فراگیر قیام کنند…

یعنی بسیار روشن و بدون کمترین ابهامی، هدف از فرستادن پیامبران و کتابهای آسمانی، برای قیام مردم جهت ساختن آن جامعه پر از عدل و از بین بردن هر گونه بهره کشی و هر نوع امتیازات جنسی و ملیتی و نژادی می‌باشد. وقتی این آیات را می‌خوانیم مشخص می‌شود که خمینی و آبا و اجداد عقیدتی او و همچنین دم و دنبالچه‌های امروزی او تا کجا به اسلام و قرآن خیانت کرده‌اند. تا کجا کلمات را برای به قدرت رسیدن و ماندن در قدرت، منحرف کرده‌اند.

البته خدا در کتاب خودش، دست همه‌ مرتجعین و ستمگران را چه در گذشته و چه در حال و چه در آینده پیشاپیش رو کرده و آنها را افشا نموده است و از این بابت دست مدافعان حقوق محرومین را پر نموده است. درست به این دلیل است که حاکمان مرتجع مانع فهم و درک مردم به‌ویژه جوانان از قرآن می‌شوند. آیات ۲۰۴و ۲۰۵سوره بقره را ببینید که تماماً در مورد عملکرد خمینی و خامنه‌ای صدق می‌کند این دو آیه انگار همین آخوندهای تبهکار و فاسد خمینی و خمینی صفتان را تصویر می‌کند. خدا می‌گوید: ‌

وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَی مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ {البقرة/۲۰۴} وَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیِهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ {البقرة/۲۰۵}

از مردم کسانی هستند که حرفهای آنها در زندگی دنیایی تو را به شگفتی وامی‌دارد و خدا را در آنچه که در قلبش هست، گواه می‌گیرد. در حالی که آنها بدترین دشمنانند. آنگاه که سلطه پیدا کنند تمامی تلاش آنها ایجاد تبهکاری و فساد است و تولید و مردم را نابود می‌کنند و خداوند تبهکاری را دوست ندارد.

تا اینجای بحث، از آیاتی که خوانده شد نتایج زیر به دست می‌آید:

اولا-قرآن علیه طبقه طبقه قرار دادن جامعه و به‌طور مشخص علیه هرنوع بهره کشی انسان از انسان است.

ثانیا-هدف از فرستادن انبیاء و کتابهای آسمانی قیام مردم برای یگانگی و وحدت جامعه و استقرار جامعه عدل و داد است

ثالثا-پیامبران و کسانی که برای از بین بردن بهره کشی از انسان‌ها قیام می‌کنند در یک صف، یعنی صف محرومین هستند.

رابعا-با اسلام پناهی و سوء‌استفاده از اسلام و منحرف کردن آن نمی‌توانند تبهکاری و فساد را پوشاند. از نظر خدا آنها بدترین دشمنان هستند.

سؤال: در برنامه‌ گذشته، به مرزبندی با اسثتمار و ضرورت برقراری عدالت فراگیر در جامعه در دیدگاه قرآن اشاره کردید. اما در مورد مناسبات اقتصادی بین مردم در یک جامعه‌، بحثی نشد اگر امکان دارد دیدگاه قرآن در این زمینه را توضیح دهید؟

عباس داوری: در مورد مناسبات اقتصادی، یا به عبارت دقیقتر مناسبات تولیدی در یک جامعه، آنچه که مجاهدین از قرآن برداشت کردند، تماماً با برداشتهای دیگران فرق می‌کند. مجاهدین با تلاش و مایه‌گذاری فوق‌العاده بنیانگذاران سازمان، به‌ویژه محمدآقا و بعد شاخه ایدئولوژی سازمان توانستند برداشتهای طبقاتی و آلوده به استثمار، از آیات قرآنی را دور بریزند و به جوهر ایدئولوژی اسلام در قرآن دست پیدا کنند و غبار از رخ دین بزدایند. تعلقات و آلودگیهای طبقاتی، مانع بزرگی در سر راه فهم و درک مطالب قرآنی است. قرآنی که علیه هر گونه استثمار، ظلم و ستم و تعدی بوده است. در زمینه فهم و درک آیات، قرآن خودش تعبیر بسیار رسا و پر محتوایی ارائه می‌کند و می‌گوید لایمسه الا المطهرون. جر کسانی که از ناپاکی و آلودگی به‌ دور هستند، کس دیگری نمی‌تواند با محتوای آن قرآن تماس داشته باشد یعنی نمی‌تواند محتوای آن را لمس و درک کند. کسی که به حقوق دیگران تجاوز می‌کند، از شیره‌ جان انسان‌ها تغذیه کرده و ثروت رویهم انباشته می‌کند، مثل همین آخوندهای حاکم و دار و دسته آنها، نمی‌تواند درک درستی از آیات خدا داشته باشد. در دیدگاه قرآن، بالاترین آلودگی و ناپاکی، تجاوز به حقوق دیگران است.

ببینید در قرآن کسانی که نماز می‌خوانند اما به حقوق دیگران تجاوز می‌کنند یا مانع رسیدن مردم به حقوق حقه خودشان از ثروتهای عمومی می‌شوند، با چه خشم و عتابی آنها را خطاب می‌کند؟ در سوره ماعون، یکی از سوره‌های شگفت‌انگیز کوچک قرآن می‌گوید: ‌

فَوَیْل لِّلْمُصَلِّینَ {الماعون/۴} الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ {الماعون/۵} الَّذِینَ هُمْ یُرَاؤُونَ {الماعون/۶} وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ {الماعون/۷}

پس وای بر نماز خوانان / آنهایی که با محتوای نماز کاری ندارند / همانها که ریاکاری می‌کنند / و مردم را از دسترسی به ثروتهای عمومی منع می‌کنند.

سؤال: شما ماعون را ثروتهای عمومی معنی کردید. آیا این معنی دقیقی است؟

عباس داوری: پدر طالقانی در معنی این کلمه مطالب بسیار عمیقی نوشته من از کتاب پرتوی از قرآن می‌خوانم: «ماعون: وسائل و آلات عمومی، مواد اولیه چون آب، آتش، نمک، آب جاری، باران پی‌درپی. از معانی لغوی و موارد استعمال لغت خاص ماعون، که شرح داده شده، معلوم می‌شود که معنای اصلی آن مطلق منابع فیاض طبیعت است و سپس به آلات و وسائل عمومی تولید و زندگی که برای همه فراهم نمی‌شود و باید در دسترس همه باشد نیز اطلاق شده.»

بعد پدر طالقانی ادامه می‌دهد که «گروهی با چهره نماز ودین. حقوق حیاتی و سرمایه عمومی مردم را می‌ربایند، اینها سزاوار نفرین ”ویل” و محکومند.

فعل یمنعون اشاره به این دارد که ماعون به‌وضع و اقتضای طبیعی، برای انتفاع عموم است و آنچه آنرا محدود و عموم را از بهره‌برداری محروم می‌دارد، همین مردمان مانع و متجاوزند. پس برای برگشت به وضع اصلی و طبیعی که تعمیم منابع ثروت است باید این مانع‌‌ها برکنار شوند و دستشان کوتاه گردد و دیگر قانون و اصلی و مجوزی مورد ندارد.»

ملاحظه می‌شود که پدر طالقانی ماعون را حتی به وسائل تولید هم تعمیم می‌دهد. همین چند آیه‌ای که از سوره ماعون خوانده شد، دقیقاً بیانگر وضع این حاکمیت فاسد و تبهکار است که چگونه نمازهای جمعه را به محلی برای سرکوب و فریبکاری و تجاوز به حقوق مردم قرار داده است. در حالی که قرآن اینها را نفرین می‌کند و با کلمه ویل یعنی وای بر اینها یاد می‌کند. نکته‌ بسیار قابل تأمل در این آیاتی که خوانده شد، استفاده از فعل مضارع است یعنی از زمان نزول قرآن ناظر بر هر زمانی است که ممانعت از دسترسی مردم به ثروتها و امکانات عمومی توسط ستمگران وجود داشته باشد.

وقتی از یک طرف به این آیات از قرآن می‌رسیم و از طرف دیگر استثمارگری بی‌حد و حصر این رژیم از مردم ستمدیده ایران را می‌بینیم، به اهمیت مرزبندی بین استثمار کننده و استثمار شونده که محمد آقا بنیانگذار سازمان بیش از نیم قرن قبل بیان کرده‌، پی می‌بریم. این دقیقترین و عمیقترین مرزبندی با این رژیم ضدبشری است. این رژیم تلاش دارد که مرزبندی را بین مسلمان و غیرمسلمان، بین شیعه و سنی بکشد. اما آیات قرآن این دجالگری را افشا کرده و همانهایی که نماز خوان هم هستند اما اموال مردم را غارت و استثمار می‌کنند را دشمن اصلی معرفی می‌کند.

توجه کنید که خدا چطور در آیه‌ مربوط به نفی مطلق رباخواری، همانهایی که مسلمان هستند را مخاطب قرار می‌دهد و در آیات ۲۷۸و ۲۷۹سوره بقره می‌گوید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ {البقرة/۲۷۸} فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِکُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ {البقرة/۲۷۹}

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر دارای آرمان و ایمان هستید، رباخواری را ول کنید. پس اگر این کار را نکنید، این اعلان جنگی است از سوی خدا و پیامبرش بر شما و اگر توبه کردید، سرمایه مال خودتان است که نه ظلم می‌کنید و نه ظلم می‌شوید.

لازم به توضیح است که قبل از اسلام رباخواری در آن منطقه بسیار رواج داشت. خدا در قرآن در آیات مختلفی این کار را غلط و علیه جامعه انسانی معرفی کرده بود. اما باز هم ادامه می‌دادند. تا این‌که خدا با رباخواری آن‌چنان مرزی کشید که این عمل استثمار مطلق را جنگیدن با خدا و رسول معرفی کرد.

شخص پیامبر اکرم هم در حجت الوداع همه مسلمانانی که به مکه آمده بودند را جمع و همه‌ آنها را مخاطب قرار داد و چند نکته بسیار مهم را به آنان و به همه مسلمانان تأکید کرد و برای هر موضوعی هم که مطرح می‌کرد سؤال می‌نمود آیا ابلاغ کردم؟ همه می‌گفتند آری.

یکی از این موضوعات مهمی که پیامبر پیرامون آن با مردم حرف زد، موضوع ربا بود. در آنجا گفت:

هر ربایی (منظور بهره مالی که رباخواران از مردم می‌گرفتند) هدر است یعنی از بین رفته و نباید به رباخوار داد. اما پول اصلی از آن شماست. خدا حکم کرده ربا نیست. ربای عباس ابن مطلب (عموی پیامبر که از رباخوران به‌نام مکه بود) همه‌اش هدر و زیر پای من است.

این مرز بندی قرآن و رسول خدا را ببینید و مقایسه کنید با چپاولها و استثمارهایی که این آخوندهای حاکم، تحت نام صندوقها و مؤسسات مختلف رباخواری که راه انداخته‌اند. معاملات کثیف و سودهای نجومی که از طریق بازی‌کردن با پول و ارزهای خارجی راه انداخته‌اند.

سؤال: وقتی آیات خدا را می‌شنویم، به عمق مرزبندی که بنیانگذار سازمان محمدآقا کشیدند، بیشتر پی می‌بریم که تا کجا این برداشت از قرآن واقع گرایانه و درست بوده است.

عباس داوری: من اضافه کنم که بنیانگذار سازمان ما چه پاکی و جسارت ایدئولوژیک داشته که توانسته این مرزبندی را بکشد و اسلام انقلابی را به مردم نشان دهد. راز این همه دشمنی ارتجاع و آخوندهای حاکم با سازمان مجاهدین و سمبلهای آن در همین نقطه نهفته است.

سؤال: در جلسات گذشته در مورد تئوری بینانگذار کبیر سازمان مجاهدین، محمد حنیف‌نژاد مبنی بر «مرزبندی بین استثمار کننده و استثمار شونده است و نه بین با خدا و بی‌خدا» توضیح دادید و برای آن از آیات قرآن نمونه‌هایی گفتید. در جلسه گذشته در مورد رباخواری هم توضیح دادید سؤال این است مگر آخوندهای حاکم حداقل این را نمی‌دانند که در قرآن رباخواری جنگ باخدا و پیامبر است؟

عباس داوری: حتماً این آیات را خوانده و معنی آن را هم می‌دانند. بحث خواندن یا نخواندن و یا دانستن معنی آیات نیست. موضوع اصلی این است که به‌قول برادر مسعود، اگر خمینی لحظه خدا شناسی و لحظه حسابرسی خدا را داشت، دست به این جنایتها و غارتها نمی‌زد. کسانی که به حقوق مردم تجاوز می‌کنند، دسترنج و یا ثروت آنها را به یغما می‌برند، این تبهکاران رو در روی سنت و قوانین خدا و علیه منافع مردم، ایستاده و با دجالیت تلاش می‌کنند کار ضدمردمی خودشان را پیش ببرند. خدا در دو آیه‌ ۸و ۹سوره‌ بقره، فریبکاری و درغگویی این‌گونه افراد متجاوز به حقوق مردم و شیوه‌های آنها را رو کرده و می‌گوید:

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ {البقرة/۸} یُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا یَشْعُرُونَ {البقرة/۹}

از مردم کسانی هستند که می‌گویند به خدا و روز قیامت ایمان آورده‌ایم، در حالی که آنها ایمان آورنده نیستند. آنان در تصورشان خدا و ایمان آورندگان را فریب می‌دهند اما نمی‌فهمند که جز خودشان کسی را فریب نمی‌دهند.

ملاحظه می‌شود که این متجاوزین به حقوق مردم که در لباس مسلمانی هم هستند، لحظه خدا شناسی و ایمان به قیامت ندارند و کارهای آنها تماماً خدعه و فریب مردم است. وقتی مردم کار کردهای آنها را می‌بینند و زشتی و پلیدی کار آنها را به آنها یادآوری می‌کنند، تازه طلبکار هم می‌شوند که کارهایشان به‌خاطر مردم است. در این مورد قرآن یک آیه بعد می‌گوید: «وقتی به آنها گفته می‌شود که در زمین تبهکاری نکنید، می‌گویند ما داریم اصلاح می‌کنیم. ‌ای مردم آگاه باشید که آنها تبهکار هستند»

از نظر تاریخی، پاسخ سؤال شما را حضرت زینب با استناد به آیه ۱۷۸سوره آل عمران، با صدای بسیار رسا خطاب به یزید که خود را امیرالمؤمنین می‌خواند، یعنی همان جد عقیدتی خمینی و خامنه‌ای، در بارگاه یزید که جشن پیروزی بر امام حسین گرفته بود و سفرای کشورهای دیگر هم حضور داشتند، داده‌است و هم‌چنان در تاریخ طنین‌انداز است. حضرت زینب که بسیار ادیب، سخنور و از آموزگاران بزرگ قرآن بود، می‌گوید‌ای یزید خدا این‌چنین درباره امثال تو می‌گوید: ‌

«وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْر لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْماً وَلَهْمُ عَذَاب مُّهِین»

کسانی که حق پوشی و حق ستیزی می‌کنند، تصور نکنند مهلتی که به آنان می‌دهیم، به نفع آنهاست. خیر، بلکه مهلت می‌دهیم تا گناهانشان را زیاد کنند یعنی حجت برایشان تمام شود و برای آنان عذاب خوار کننده‌ای است.

پس موضوع این نیست که مثلاً خمینی یا خامنه‌ای این آیات را خوانده یا نخوانده‌اند. موضوع این است که آن‌چنان در غصب و خوردن حقوق دیگران، در تبهکاری و فساد و چپاولگری حقوق حقه‌ مردم، غرق هستند، که بقول قرآن در طغیانگری غوطه‌ور هستند.

غصب و تجاوز به حقوق مردم و خوردن و پایمال کردن این حقوق چیزی نیست که خدا از آن بگذر و به این دلیل غصب و تجاوز به حقوق مردم سنگین‌ترین جرم در اسلام است. حقوق مردم آن‌قدر در اسلام مهم است که حضرت علی در غرر الحکم و درر الکلم می‌گوید:

جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ حُقُوقَ عِبَادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ [عَلَی حُقُوقِهِ‏] فَمَنْ قَامَ بِحُقُوقِ عِبَادِ اللَّهِ کَانَ ذَلِکَ مُؤَدِّیاً إِلَی الْقِیَامِ بِحُقُوقِ اللَّهِ

خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده‌است. پس هرکس برای به دست آوردن حقوق مردم قیام بکند، این کار منجر به قیام برای حقوق خدا خواهد شد.

ملاحظه می‌شود که از نظر حضرت علی که برای ما شاخص اسلام انقلابی و محمدی است، کسانی که به‌طور فرمالیستی و عوام‌فریبانه مثل همین آخوندهای تبهکار، سنگ خدا را به سینه می‌زنند، اما در محتوا اسلام را به انحراف می‌کشانند، تا کجا با اسلام محمدی و انقلابی ضدیت دارند؟

سؤال: با توجه به حرف حضرت علی در مورد حقوق مردم که خدا آن را بر حقوق خود مقدم شمرده، مشخص می‌شود که بنیانگذار سازمان سازمان مجاهدین، تا کجا در مرزبندی بین استثمار کننده و استثمار شونده، حقیقت اسلام را بازگو کرده است.

عباس داوری: بله در قرآن، هم اموال، و هم‌ دست‌آوردها و هم حقوق مردم، حرمت و جایگاهی خاصی دارد که خدا از آنها دفاع می‌کند و اجازه تجاوز به آنها را نمی‌دهد. در آیه ۳۴سوره توبه، روحانیان مسیحی و یهودی که اموال مردم را می‌خورند و مانند همین آخوندهای فاسد حاکم بر ایران آنها را رویهم انباشته و یا بقول قرآن کنز می‌کنند، خشم خدا را بر می‌انگیزند. خدا برای درس گرفتن از این رفتارهای ضدمردمی، در این آیه خطاب به مسلمانان می‌گوید: ‌

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ {التوبة/۳۴}

ای کسانی که به اسلام گرویده‌اید بدانید که تعداد زیادی از روحانیان مسیحی و یهودی، اموال مردم را ب شیوه‌ تبهکاری می‌خورند و راه خدا را سد می‌کنند، یعنی مانع تکامل جامعه می‌شوند. کسانی که طلا و نقره را انباشته می‌کنند و آن را در راه خدا انفاق نمی‌کنند، پس آنان را به عذاب دردناکی بشارت بده.

از نظر قرآن وقتی اموال مردم از طریق تبهکاری، مانند رانت‌خواری یا احتکار یا استثمار خورده می‌شود، این امر، نه تنها باعث نگه‌داشتن جامعه انسانی از پیشرفت و تکامل است، بلکه آن را به عقب برمی‌گرداند.

مثال بسیار نزدیک و درد آور آن، همین سیل اخیر است که به‌دلیل خوی تجاوزگری و استثمارگری هیأت حاکمه و از جمله پاسداران جنایتکار که جنگلها را تاراج کردند، مسیلها و بستر رودخانه‌ها را فروختند، برای انباشتن جیب خود سدهای غیرضروری زده و راه‌ آبها را منحرف کردند. پولها را روی‌هم انباشتند، هم بساط اشرافیت برای خود راه انداختند و هم با صدور‌تروریسم مردم کشورهایی مانند سوریه و عراق و فلسطین و یمن را کشتار کرده و می‌کنند. اگر این‌گونه تاراج و غارت ثروتهای عمومی و دسترنج مردم توسط همین آخوندهای فاسد و تبهکار و پاسداران جنایتکار نبود، مطابق گزارش کارشناسان خود رژیم این سیل مهارشدنی بود. فوقش این بود که در برخی جاها آب گرفتگی ایجاد می‌کرد. در حالی که همین الآن خود رژیمی‌ها می‌گویند خسارتی که از این سیل به مردم وارد شده، به اندازه خسارت جنگ ۸ساله یعنی هزار میلیارد دلار به مردم خسارت وارد شده. کشاورزان مناطق سیل‌زده که همه چیز خود را از دست داده‌اند، برای بارور کردن مجدد زمینها، حداقل چند سال باید بدون کمترین درآمدی جان بکنند تا آن زمینها را آماده کنند. بنا بر این قرآن بسیار دقیق می‌گوید که آنها مانع پیشرفت جامه و تکامل آن هستند.

سؤال: در مورد انباشتن اموال با شیوه‌های باطل صحبت کردید و آیه‌ای را از سوره توبه خواندید. سؤال این است که قرآن و همچنین نهج‌البلاغه در مورد انباشت اموال چه می‌گویند؟

عباس داوری: وقتی قرآن و نهج‌البلاغه را می‌خوانیم، می‌بینیم که اسلام با انباشت اموال که موجب به فقر نشاندن مردم می‌شود به‌شدت مخالف است، حضرت علی در نامه‌یی که به مردم مصر نوشته و در آن ضرورت قیام و مقاومت علیه معاویه را توضیح می‌دهد و می‌گوید:

وَلَکِنَّنِی آسَی أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَفُجَّارُهَا فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَعِبَادَهُ خَوَلًا وَالصَّالِحِینَ حَرْباً وَالْفَاسِقِینَ حِزْباً

آنچه برایم سنگین است این است که حکومت این ملت به دست نادانان و تبهکاران بیافتد که در آن صورت مال خدا را مانند توپ بین خودشان می‌گردانند و بندگان خدا را خوار کرده و با افراد شایسته جنگ می‌کنند و با افراد منحرف و فاسد، حزب و دار و دسته درست می‌کنند.

حضرت علی در این نامه به یکی از مهمترین اهرمهای چپاول و غارت که همانا انباشته شدن اموال زیاد در دست حاکمان است، تأکید می‌کند. عین همین موضوع در حاکمیت آخوندی هم ایجاد شده، یعنی اموال مردم را به شیوه‌های مختلف رویهم انباشته می‌کنند و با این اموال بسیار زیاد مثل بهمن بر سر مردم آوار می‌شوند و هر کاری خواستند با این پولهای بسیار کلان می‌کنند و انحصارات بزرگی برای چپاول مردم ایجاد می‌کنند مانند انحصار شکر که دست آخوند مکارم شیرازی است.

مخالفت با انباشتن اموال در آیه ۷سوره حشر هم آمده است. در این آیه خدا می‌گوید آنچه (آن اموالی) که خدا برای پیامبر خود از مردم آبادیها مشخص کرده، از آن خدا و پیامبرش و برای یتیمان و فقرا و کسانی که در راه مانده‌اند (مثل پناهندگان) و افراد نزدیک است تا این‌که به‌مثابه یک ثروتی که بین ثروتمندان می‌چرخد، نباشد.

مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ {الحشر/۷}.

سؤال: در برنامه‌های قبلی قیام برای استقرار عدالت فراگیر در یک جامعه‌ را مهمترین وظیفه‌ هر مسلمان گفتید. می‌خواستیم در این زمینه توضیح بیشتری در مورد این وطیفه بدهید. یعنی در قرآن و نهج‌البلاغه وظیفه هر مسلمان در مقابل ظلم یا سرکوب و چپاول توسط حاکمان چیست؟

عباس داوری: وقتی صحبت از قرآن یا ایدئولوژی اسلام انقلابی می‌کنیم، طبیعی است که قرآن و ایدئولوژی اسلام برای پیروان خود، یعنی کسانی که دارای آرمان و ایمان هستند، وظایفی را در جامعه مشخص کرده است. البته در قرآن مهمترین وظیفه برای هر فرد دارای آرمان و ایمان، مبارزه برای احقاق حقوق محروم‌ترین و شکننده‌ترین اقشار و طبقات جامعه می‌باشد. در آیه ۷۵سوره نسا، گروندگان به اسلام را که فشارهای طاقت‌فرسا روی طبقه و اقشار محروم را می‌بینند ولی علیه ظلم و تجاوز به حقوق آنها، یعنی به‌خاطر محرومین جامعه، برای مبارزه قیام نمی‌کنند، به‌شدت مورد عتاب و خطاب قرار داده و می‌گوید: ‌

وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا {النساء/۷۵}

شما را چه می‌شود که در راه خدا و برای محرومین چه مرد، چه زن و چه بچه، پیکار نمی‌کنید؟ در حالی که آنها می‌گویند، پروردگارا ما را از این آبادی خارج کن که سران آن ظالم هستند برای ما از سوی خودت یاوری و کمک‌کاری قرار بده.

این یک عتاب و خطاب بسیار قوی برای کسانی که از این وظیفه‌ انسانی یعنی دفاع از حقوق مردم محروم، سر باز می‌زنند. افراد آگاه در مقابل جامعه خود و نوع مناسبات در آن جامعه، مسئول هستند و از نظر قرآن و ایدئولوژی اسلام انقلابی، نمی‌توانند و نباید در مقابل چپاولگری حاکمان و زورگویان ساکت باشند. حضرت علی این موضوع را در انتهای خطبه سوم نهج‌البلاغه، که به خطبه شقشقیه معروف است، به رساترین صورت بیان کرده است. او دلیل قبول مسئولیت حکومت که مردم برای خلیفه کردن او از هر طرف به او فشار می‌آوردند، چنین توضیح می‌دهد.

أَمَا وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا…

سوگند به آن که دانه را شکافت و انسان را خلق کرد. از یک طرف اگر مردم قیام نکرده بودند و یاران کمک نمی‌کردند و از طرف دیگر اگر نبود که خدا از آگاهان تعهد گرفته که به چپاولگری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم سکوت نکنند، این خلافت را ول می‌کردم….

آنچه که در این سخن مهم است، این است که حضرت علی می‌گوید خدا از آگاهان، یعنی کسانی که تشخیص می‌دهند که حاکمیت، به حقوق مردم تجاوز می‌کند، تعهد گرفته که در مقابل پایمال شدن و به تاراج رفتن حقوق مردم نباید سکوت کنند…

سؤال: اگر دفاع از حقوق مردم محروم، هم‌چنان که حضرت علی گفته، یک تعهد از جانب خدا برای افراد آگاه است، آیا شیوه‌ حضرت علی در حکومت کردن و عدالت گستری او در حاکمیتش، ناشی از همین نظرگاه حضرت علی بوده؟‌

عباس داوری: اساساً حضرت علی، عدالت را یک روش در امر حکومت و رهبری یک جامعه می‌داند و در مورد تعریف عدالت می‌گوید: «وَالْعَدْلُ سَائِس عَامّ»

یعنی عدالت یک شیوه رهبری عمومی است. سائس یعنی روشی که با آن مردم رهبری می‌شوند. بنا بر این حضرت علی وقتی به حکومت رسید، اولین کارش لغو امتیازات قوم و خویش بازی و برداشت از اموال مردم بود. به این دلیل حضرت علی در دومین روز خلافت خود، برای مردم خطبه خواند و یک مرزبندی پایه‌یی و اساسی بین شیوه حکومت خودش با حکومت خلیفه قبلی‌ترسیم کرد. حضرت علی می‌دید که مال و املاک بسیار زیادی از مردم به تملک قوم و خویشهای وابسته به خلیفه قبلی در آمده بنا بر این می‌گوید:

«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ»

«سوگند به خدا، اگر آن املاک و اموال را پیدا کنم به صاحبانشان برمی‏گردانم. اگر ‌چه آن اموال مهریه زنان قرار گرفته یا کنیزها با آن خریداری شده باشد». چرا؟ امام می‌گوید زیرا گشایش کارهای اجتماع یعنی رشد جامعه در اجرای عدالت است و کسی که عدالت برای او تنگی یا دست بستگی ایجاد می‌کند حتماً ستمگری برای او تنگنای بیشتری به وجود خواهر آورد. در این رابطه ابن ابی الحدید از معروفترین مفسران یا شرح نویسان نهج‌البلاغه که از برادران اهل سنت هم بود نوشته که امام گفت: هر قطعه‏ زمین را که عثمان بخشیده است و هر مالی از مال اللّه که به ناحق داده است، باید به بیت المال برگردد، زیرا هیچ چیزی، حق قدیم و ثابت را باطل نمی‏کند. معنی این جمله این است که گذشت زمان باعث از بین رفتن حقوق حقه‌ مردم نمی‌شود و حقوق مردم باید باز پس گرفته شود. زیرا هیچ بهانه‌ای حقی که متعلق به مردم است را از بین نمی‌برد.

سؤال: این روش و شیوه‌ای که از حضرت علی گفته شد، فقط روش و شیوه‌ خاص حضرت علی بود یا اساساً اسلام محمدی چنین روشی دارد؟

عباس داوری: روش و شیوه‌های حکومت حضرت علی تماماً از ایدئولوژی ضداستثماری اسلام گرفته شده است. حضرت علی علیه‌السلام در قسمتی از خطبه ۹۴در مورد رسول خدا نکاتی گفته که مشخص است که حضرت علی از روشهای پیامبر اکرم اسلام آنها را گرفته است. مولا امیرالمؤمنین در این باره می‌گوید:

سِیرَتُهُ الْقَصْدُ وَسُنَّتُهُ الرُّشْدُ وَکَلَامُهُ الْفَصْلُ وَحُکْمُهُ الْعَدْلُ

مسیر زندگی پیامبر ایجاد یک راه مستحکم برای رسیدن به حق بود سنت و منش او رشد دهند بود. سخن او مرز بندی بود. روش حکم و حکومت او عدالت گستری بود. از دید اسلام محمدی و انقلابی، عدل و عدالت از جوهره اسلام جدایی ناپذیر است و در همه امور باید به‌عنوان یک شیوه و روش بکار گرفته شود. یعنی عدالت و دفاع از حقوق مردم، راه تکامل جامعه و انسان را هموار می‌کند.

در مبارزات قرنهای اخیر، همواره برقراری عدالت به‌عنوان یک خواسته اصیل انسانی مطرح بوده است. در بسیاری از جنبشها، شعار «برابری» یا «مساوات» به‌معنی محقق شدن عدالت وجود داشته و دارد. آنچه که در نظرگاه اسلام بدون‌تردید، در مسیر تکامل جامعه و انسان محقق استقرار «جامعه بی‌طبقه توحیدی»، عاری از هر گونه ستم و بهره کشی از انسان است. نهایت نبرد بین حق و باطل، یا بین استثمار کننده و استثمار شونده، به پیروزی قطعی انسان شایسته و دارای صلاحیت در مقام انسانیت منجر خواهد شد. در این باره در قرآن در آیه ۱۰۵سوره انبیاء می‌خوانیم: وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ {الأنبیاء/۱۰۵}

در زبور (یکی از کتابهای آسمانی) بعد از ذکر خدا نوشته‌ایم که بدون کمترین‌تردیدی زمین را یعنی کل زمین را بندگان شایسته‌ من به ارث می‌برند یعنی صاحب آن خواهند شد. سپس می‌گوید به این موضوع به‌سادگی نگاه نکنید. زیرا که در این موضوعی که گفته شد، یک پیام بسیار رسایی برای مردمی که به مرتبت پرستش خدا رسیده‌اند، وجود دارد. ‌ای پیامبر ما تو را به‌عنوان یک رحمت عظیمی برای جهانیان فرستاده‌ایم. بگو حرف این است که به من وحی می‌شود که خدای شما یک خدای یگانه است. پس آیا شما مسلمانید؟

إِنَّ فِی هَذَا لَبَلَاغًا لِّقَوْمٍ عَابِدِینَ {الأنبیاء/۱۰۶} وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ {الأنبیاء/۱۰۷} قُلْ إِنَّمَا یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَه وَاحِد فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ {الأنبیاء/۱۰۸}

اگر به‌طور عمیق به این ۴آیه نگاه کنیم، می‌بینیم تصویر کاملی از چشم‌انداز پرشور جامعه انسانی، با هدایت پیامبر اسلام با مهربانی بیکرانش، برای توحید و یگانگی فرستاده‌ایم اگر مسلمان هستید همه چیز توحید و یگانگی است.

سؤال: اگر ممکن است از بحثهایی که تاکنون انجام شد، برای بینندگان سیمای آزادی نتیجه‌گیری کنید. چون در دافعه ارتجاع، برخی از جوانان شناخت‌شان از اسلام همان چیزهایی است که از این آخوندها شنیده‌اند و این خیلی ضروری است.

عباس داوری: مطالبی که تاکنون گفته شد را می‌توان به‌طور خلاصه چنین گفت:

یکم-تئوری محمد آقا بنیانگذار کبیر سازمان، یعنی «مرزبندی بین استثمار کننده و استثمار شونده است و نه با خدا و بی‌خدا»، تماماً از قرآن و نهج‌البلاغه بود

دوم-غصب و تجاوز به حقوق مردم، اعم از جان و مال آنها (چه دسترنج آنها یا ثروتهای عمومی و ملی که متعلق به عموم مردم است)، سنگین‌ترین گناه شمرده می‌شود. از این ظلم حاکمان، خدا هرگز نخواهدگذشت.

سوم-هدف از فرستادن پیامبران و کتب آسمانی این است که مردم، و در پیشاپیش آنها قشر آگاه، برای برقراری قسط (عدالت فراگیر) قیام کنند. این مهمترین وظیفه‌ هر مسلمان، در جامعه‌ای مانند جامعه تحت حاکمیت آخوندهای تبهکار است.

سؤال: در برنامه‌های گذشته در توضیحات ایدئولوژی سازمان، چند مورد اشاره به بنیانگذار کبیر سازمان محمد حنیف‌نژاد و گروه ایدئولوژی سازمان کردید. می‌خواستم در مورد گروه ایدئولوژی و کارهای آن توضیح دهید؟

عباس داوری: پس از قریب ۲سال از بنیانگذاری و فعالیت مخفی سازمان، در جمعبندی کارهای سازمان، قرار شد برای ارتقاء کارها، چند گروه تخصصی، ایجاد شود. زیرا سازمان در حدی گسترش یافته بود که ایجاد ارگانهای تخصصی ضروری و لازم بود. در رأس این گروه‌ها، تشکیل گروه ایدئولوژی سازمان بود. هدف از تشکیل این گروه، جمعبندی بحثهای ایدئولوژیک و تدوین آنها و همچنین تهیه متون ایدئولوژیک برای آموزش کادرها و توضیح نقطه‌نظرات ایدئولوژی سازمان بود. در رأس این گروه، محمد آقا بود و از اعضای مهم این گروه، برادر مسعود و شهید علی میهن‌دوست بود که بعدها افراد دیگری مانند سردار موسی نیز در آن گروه عضویت داشتند. تشکیل این گروه یک تحول مهمی در ارتقا کیفیت کار ایدئولوژی و همچنین کشف و ارائه تئوریها و نظرات جدیدی از قرآن و نهج‌البلاغه بود.

سؤال: این تئوریهای جدیدی که گفتید، آیا در راستای همان اصل پایه‌یی مرزبندی بین استثمار کننده و استثمار شونده بود؟‌ یا چه چیز جدیدی ارائه شد؟

عباس داوری: تمامی حرفها و نظرات جدید در راستای تثبیت آن مرزبندی اصلی که محتوای ایدئولوژی توحیدی در جامعه را منعکس می‌کرد، بود. با توجه به این‌که مرزبندی بین استثمار کننده و استثمار شونده، ریشه در تاریخ و جامعه بشری داشت و بازتاب کننده مهمترین اصل در جامعه بود، از قضا موضوعات جدیدی هم که گروه ایدئولو‌ژی مطرح می‌کرد، در حقیقت زوایای مختلفی از همان مرزبندی بود. به‌عنوان مثال: در سال ۱۳۴۹ما که در تبریز بودیم و مسئول ما شهید علی میهن‌دوست بود، روزی یک نسخه کتاب (البته پلی کپی نوشته‌های تایپ شده بود) برای مطالعه تیم ما آورد. اسم آن کتاب «سیمای یک مسلمان» بود. البته این همان کتابی است که بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران، به‌نام کتاب «امام حسین» از طرف سمپاتهای مجاهدین خلق ایران، به چاپ رسید.

اما هم‌چنان که گفتم اسم این کتاب آن زمان «سیمای یک مسلمان»‌ بود. این کتاب با مقدمه بسیار غنی و با اسناد و نمونه‌های بسیار زیادی که شرایط عینی به وجود آمدن قیام عاشور را به تصویر کشیده بود، انگیزه و شور بسیار زیادی در ما که اعضای سازمان بودیم، ایجاد کرد. چون نه تنها معلومات ما، اعضای آن موقع سازمان، بلکه تمامی کتابهایی که در مورد امام حسین و قیام عاشورا تا آن روز چاپ شده بود، با این تحلیل شرایط عینی قیام امام حسین، بیگانه بودیم. این کتاب نشان می‌داد که چگونه اختلافات فاحش طبقاتی و شکل‌گیری یک اشرافیت بسیار قدرتنمد که از امتیازات استثمارگرانه‌ فوق‌العاده‌ای برخوردار شده بودند، از امتیازات کوچک شروع و به آن حاکمیت بسیار ظالمانه‌ معاویه و یزید بالغ شد. این کتاب، به‌ویژه تحلیلهای علمی آن که از آثار ماندگار برادر مسعود است، افق جدیدی از مشکلاتی که حاکمان استثمارگر در جامعه برای مردم ایجاد می‌کنند برای ما باز کرد و مشخص شد که یک رابطه تنگاتنگی بین سرکوب و چپاول حاکمان غاصب حکومت دارد و مردم به درستی، هر حکومت ستمگر و غارتگر را به یزید تشبیه می‌کنند. این کتاب بین طلاب جوان و آخوندهای مرتجع نیز یک مرزبندی بود و تعدادی از طلاب جوان در دفاع از این کتاب علیه ارتجاع حوزه شوریدند، عضو یا سمپات مجاهدین شدند.

سؤال: بله نسل ما هم هر موقع این کتاب را می‌خواند، احساس می‌کند که به تئوری بسیار غنی در رابطه با مشکلات جامعه دست یافته. سؤالم اینه که شیوه‌ آموزشها به چه صورتی بود؟

عباس داوری: از آنجایی که مبارزه کردن یک انتخاب است، آموزشهای سازمان فقط خواندن متون، چه به‌طور انفرادی و چه به‌طور تیمی، نبود. بلکه هر بحثی با سؤال و جواب و تکلیف شبانه همراه بود. یعنی وقتی هدف سازمان‌تربیت کادرهای همه‌جانبه بود، اعضا و کادرهای سازمان، باید عمق و کنه مطالبی که می‌خوانند را می‌دانستند چون هر خواندن و مطالعه، فقط برای مطالعه و کسب داده‌ها که نبود بلکه باید منجر به شناخت و آگاهی بیشتر برای تغییر جامعه به نفع مردم و به دست آوردن حقوق مردم می‌شد. همچنین ما فقط به متون نوشته شده توسط برادران مجاهدمان در مورد هر مطلبی اکتفا نمی‌کردیم بلکه کتابهای جانبی فراوانی مطالعه می‌شد. مثلاً وقتی بحث تاریخ معاصر و علل شکستهای جنبش‌های مردمی انجام می‌شد، می‌باید کتابهای مختلفی از انقلاب مشروطه تا جنبش جنگل و کتابهای مربوط به ملی کردن نفت و حتی برخی روزنامه‌ها و مجله‌های قدیمی برای فهم و درک عمق جنبش دکتر محمد مصدق مراجعه می‌کردیم و در همین راستا، روی مطالب کتابها به سؤالات مطرح شده از طرف مسئولانمان پاسخ می‌دادیم. آنها نیز پاسخهای ما را در جلسات خودمان مورد بحث قرار داده و تصحیح می‌کردند. در بررسی تاریخ مبارزات مردم ایران تا تغییر ماهیت حکومت سلطنتی شاه از فئودالیسم وابسته به سرمایه‌داری وابسته و تا سرکوب شاه در ۱۵خرداد ۴۲کتابهای مختلفی را همراه با سؤال و جواب می‌خواندیم. تا درک درستی از تحولات جامعه خودمان به دست بیاوریم. در همین رابطه کتابهایی هم از انقلابهای کشورهای مختلف، اعم از انقلابهای کمونیستی یا جنبش‌های آزادیبخش، مانند «برترین جهاد» عمار ازگان از الجزایر را مطالعه می‌کردیم.

بنا بر این شیوه‌ آموزش در سازمان، مانند یادگیری مطالب در دانشگاههای علمی سخت‌گیر بود.

سؤال: در رابطه با مطالعات ایدئولوژیک، شیوه‌ مطالعات چگونه بود؟‌ آیا از کتابهای دیگری هم استفاده می‌شد یا فقط از متون نوشته شده سازمان خوانده می‌شد؟

عباس داوری: در زمینه‌ ایدئولوژی، مطالعات ما، به‌ویژه گروه ایدئولوژی، از کتابهای دیگر بسیار گسترده بود. مثلاً در زمینه‌ علمی، کتابهای منشأء حیات پروفسور اوپارین، کتاب انسان نستورخ، کتاب تصویر جهان در فیزیک جدید ماکس پلانک، کتاب روانشناسی پاولوف و دهها کتاب دیگر که در زمینه‌ تکامل بیولوژیک بود، خوانده می‌شد.

علاوه بر کتابهای علمی، در زمینه‌ جامعه شناسی و علوم اقتصادی چندین کتاب می‌خواندیم. در زمینه‌ فلسفی هم مطالعاتی انجام می‌شد، مانند کتاب سیر حکمت در اروپا که محمدعلی فروغی از پیدایش فلسفه تا زمان خودش، مکتبهای مختلف فلسفی را مورد بررسی قرار داده بود یا کتابها و مقالاتی از اریک فروم، برتراندراسل و ژان پل سارتر و غیره می‌خواندیم.

در زمینه‌ کتابهای مذهبی هم، از کتابها و سخنرانیهای پدر طالقانی در مسجد هدایت و همچنین از کتابهای مهندس بازرگان، مطالعاتی همراه با سؤال و جواب داشتیم.

مثلاً تفسیر پدر طالقانی از سوره والفجر و سایر سوره‌های کوچک قرآن، بسیار برای ما آموزنده بود. در مورد تفسیر سوره ماعون و کلمه ماعون توسط پدر طالقانی، قبلاً توضیح داده‌ام. در تفسیر سوره والفجر به‌ویژه در آیات مربوط به ستمگران گردن کلفت تاریخ، مانند فرعون و سران قوم عاد و ثمود که خدا فصل‌مشترک آنها را طغیانگری علیه قوانین تکامل در جامعه و گسترش فساد در زمین، مانند آخوندهای حاکم بر میهن ما، معرفی می‌کند و سپس می‌گوید خدا بر سر آنها تازیانه‌ عذاب فرو ریخت و یقینا پروردگار تو در کمین ستمگران در طول تمام تاریخ است تا پوزه‌ آنها را بخاک بمالد. سپس قرآن ویژگی ستمگران تاریخ را بیان می‌کند و می‌گوید: ‌

کَلَّا بَل لَّا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ {الفجر/۱۷} وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ {الفجر/۱۸} وَتَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلًا لَّمًّا {الفجر/۱۹}وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا {الفجر/۲۰}

آیه با کلمه کلاً شروع شده یعنی خدا همه استدلالهای فریبکارانه در مورد ویژگیهای مشترک ستمگرانی که علیه حقوق مردم بودند را رد می‌کند و می‌گوید: بلکه موضوع این است که آنها یتیمان (شکننده‌ترین انسانهای جامعه) را گرامی نداشتند برای طعام فقرا همدیگر را‌ترغیب نمی‌کنند. مالی که بدون کمترین تلاشی به دست آورده می‌خورند آنهم چه خوردنی و رویهم انباشته می‌کند. مال دوست هستند، آنهم چه دوست داشتنی.

سؤال: گفتید از کتابهای مهندس بازرگان هم استفاده می‌کردید بیشتر توضیح بدهید.

عباس داوری: گروه ایدئولوژی برای کتابهایی که می‌خواندیم، سؤال در می‌آورد و این سؤالات را موقع خواندن کتاب، ما باید پاسخ می‌دادیم تا موضوعات مهمی که در آن کتاب مطرح شده، از زوایای مختلف، مورد بررسی قرار گیرد. مثلاً در گروه ایدئولوژی، برادر مسعود برای کتاب راه طی شده مهندس بازرگان، تعداد بسیار زیادی سؤال درآورده بود که الان عدد آن دقیق یادم نیست.

سؤال: می‌توانید از جزوات و کتابهای ایدئولوژی که سازمان تدوین کرده اسم ببرید؟

عباس داوری: صرف‌نظر از جزوات یا مقالات ایدئولوژیک مانند استثمار بنیانگذار شهید سعید محسن، جزوات و متونی که به‌عنوان دیدگاه ایدئولوژی سازمان می‌خواندیم، عبارت بودند از کتاب متدلوژی یا روش شناخت که به‌طور خلاصه به آن شناخت می‌گفتند. کتاب راه بشر راه انبیاء، کتاب تکامل که بعدها برادر مسعود آن را در زندان قصر ارتقا داد و بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی از ۷دیماه ۵۸تا ۲۲فروردین در ۱۵جلسه آن را برای بیش از ده‌هزار نفر از استادان، دانشجویان و روشنفکران، به‌صورت آموزشی بیان می‌کرد.

سؤال: با توجه به استقبالی که از این کلاسها می‌شد و هم‌چنانکه اریک رولو خبرنگار معروف روزنامه لوموند در ۹فروردین۱۳۵۹گزارش کرده بود که در کلاسهای فلسفه تطبیقی (تبیین جهان) آقای رجوی در دانشگاه صنعتی شریف، هر جمعه بعد ازظهر در آن ۱۰هزار نفر با کارت شرکت می‌کنند، چرا این کلاسها ادامه پیدا نکرد؟

عباس داوری: پاسخ دقیق به سؤال شما، در همان کلمه استقبال مردم از این کلاسها بود. خمینی وقتی این استقبال به‌ویژه استادان و دانشجویان از کلاسهای تبیین جهان را دید، با تمام قوا وارد میدان شد و غائله خونینی در دانشگاهها ایجاد کرد و دانشگاهها را بست یعنی این خمینی بود که نگذاشت این کلاسها ادامه پیدا کند که شرح آن مفصل است که انشاءالله در جای خاصی باید به آن پرداخت و توطئه‌های خمینی را در ضدیت با کلاسهای برادر مسعود، بازگو کرد.

و اما در مورد کار گروه ایدئولوژی، علاوه بر کتابهایی که گفتم، گروه ایدئولوژی بحثهای دیگری نیز درباره‌ انسان، تبیین جهان، تاریخ و موضوعات دیگر صورت گرفته و محورهایی در آمده بود که متأسفانه خیلی از آنها از بین رفت. اما همه زندانیان در بند شماره ۳زندان قصر می‌دیدند که در اتاق شماره ۷، برادر مسعود به تدوین بحثهای ایدئولوژیک مثل شناخت و تکامل مشغول بود. هر وقت به اتاق ۷میرفتیم، انبوهی کتاب جلوی او بود و داشت می‌نوشت که یکی از محصولات آن کار سترگ، بحثهای تدوین بود. انشاءالله که برادر مسعود برای تدوین بقیه کتابهای ایدئولوژی سازمان هم‌چنان که خودشان گفته‌اند، فرصتی پیدا کنند.

یکی از بحثهای مهم در گروه ایدئولوژی که برادر مسعود آن را تدوین کرده بود، دینامیسم قرآن بود. محمد آقا از این بحث دینامیسم قرآن بسیار خوشحال شده بود چون یک گام بزرگ در فهم قرآن برداشته شده بود با این بحث درهای جدید و بسیار نویی برای فهم آیات قرآن، به‌ویژه در مورد فهم آیات متشابه، باز شد. من از سخنرانی برادر مسعود در عید فطر سال ۱۳۷۶، تحت نام دو اسلام سراپا متضاد، انجام دادند، این‌طور فهمیدم که برادر مسعود در رسیدن به ایده‌ «دینامیسم قرآن»‌، از قسمت آخر خطبه اول نهج‌البلاغه که در مورد قرآن است، الهام گرفته بودند چون در همان سخنرانی‌، فرازهای این قسمت از خطبه حضرت علی در مورد قرآن را توضیح می‌دادند.

در کنار آموزشهای متون ایدئولوژیک، در همه نشستهای تیمها، عموماً آیاتی از سوره قرآن و فرازهای از نهج‌البلاغه آموزش داده می‌شد که آن هم با سؤال و جواب بود. در چنین نشستهایی معمولاً برخی از برادران به دریافتهای جدیدی از برخی از آیات قرآن نائل می‌شدند و آموزشها ارتقا پیدا می‌کرد که در جلسات بعدی، تعدادی از آیات و فرازهای نهج‌البلاغه را خواهیم خواند.

سؤال: صحبت از آموزشهای متون ایدئولوژی در کنار آموزشهای قرآن و نهج‌البلاغه کردید. کسی که عضو سازمان می‌شد، این آموزشها را می‌دید، آموزش بقیه موضوعاتی که برای یک سازمان انقلابی ضروری است، چگونه صورت می‌گرفت.

عباس داوری: هم‌چنان که اشاره کردم، آموزشهای سازمان در پهنه‌های مختلف سیاسی، عقیدتی، اجتماعی – اقتصادی، تاریخ معاصر، تجارب انقلابهای جهان و…. صورت می‌گرفت. این آموزشها در عرض هم پیش می‌رفت. یعنی در طول یک هفته ما باید در پهنه‌های مختلف سیاسی، عقیدتی، اجتماعی اقتصادی و غیره آموزش می‌دیدیم و مطالعه می‌کردیم این آموزشها در عرض هم پیش می‌رفت.

سؤال: وقتی می‌گویید آموزشها در عرض هم پیش می‌رفت یعنی اعضای سازمان منتظر نمی‌شدند که مثلاً آموزش ایدئولوژی یا سیاسی تمام بشه و بعد آموزش دیگری را شروع کنند. یعنی مانند کلاسهای دانشگاهی آموزش می‌گرفتید. درست است؟‌

عباس داوری: دقیقا. چون این آموزشهای مختلف باید در عرض هم پیش می‌رفت و این آموزشها مکمل همدیگر را بودند. مثلاً برای فهم منشأ‌ فقر در جامعه، شما باید به میزانی از مناسبات تولیدی در جامعه، همچنین جامعه شناسی و موضوعات سیاسی و به‌طور کلی از شرایط عینی جامعه مطلع می‌شدید و به ضرورت تغییر و دگرگونی ساختار سیاسی جامعه پی می‌بردید. از مکتبها و ایدئولوژیهای مختلف برای مبارزه مطلع می‌شدید، تا توان پیدا کنید که یک موضوع مشخص را از زوایای مختلف بررسی کنید. این بررسی نیازمند داشتن حداقل علوم ضروری بود که در آموزشهای سازمان به آن علوم دست پیدا می‌کردید.

سؤال: موضوعی که در خلال مطالبی که شما از ایدئولوژی اسلام مطرح کردید، برجسته بود، ضرورت مبارزه برای برقراری عدالت فراگیر در جامعه بود. سؤال این است که با این آیات و فرازهایی از نهج‌البلاغه که مطرح شد، که تماماً مبارزه برای استیفای حقوق مردم محروم است، چرا و چطوری دین را متهم کرده و می‌کنند که «دین افیون جامعه است»‌.

عباس داوری: واقعیت این است که انسان در ابتدا با هر پدیده‌ای که مواجه می‌شود، قبل از هر چیز شکل آن را می‌بیند و چه بسا بدون ورود به محتوا یا ماهیت آن پدیده، بر اساس همان شکل یا اشکال آن پدیده قضاوت کند. مثال روزش همین آخوندهای حاکم هستند. مثلاً جوانانی که وارد جامعه می‌شود می‌بیند این آخوندها، ابن همه جنایت و غارت و فریبکاری و دروغگویی را به‌نام دین انجام می‌دهند. حال اگر کسی برای شناخت اسلام به کار کردها و اعمال همین آخوندها بسنده کند و کاری نداشته باشد که کتاب اسلام که قرآن است چه می‌گوید، تنها چیزی که می‌بیند جنایت و چپاول همین آخوندهاست. چنین فرد یا افرادی که فقط در شکل قضاوت می‌کند، دیگر به خودش زحمت نمی‌دهد که تلاش کند به خود اسلام یعنی به کتاب آسمانی این دین و همچنین به شیوه‌های پیامبر این دین و نحوه‌ برخورد او با موضوعات و مشکلات جامعه مراجعه کند، معلوم است که چه قضاوت اشتباهی خواهد داشت. البته هر کسی می‌تواند بعد از این‌که اسلام یا هر دین دیگر را وقتی شناخت، آن را مورد نقادی قرار دهد اما این‌که بخواهیم کار کردهای آخوندها را به‌عنوان خود دین و ماهیت دین جا بزنیم، این همان چیزی است که آخوندهای تبهکار نیز همان را می‌خواهند یعنی می‌خواهند بگویند که حرف آنها عین اسلام است. در گذشته نیز هم در اروپا و هم در کشورهای مسلمان، از آنجایی که بسیاری از آخوندهای ادیان مختلف توحیدی، دین را تماماً در راستای تحکیم قدرت حاکمه تفسیر و توجیه می‌کردند، بسیاری از روشنفکران و حتی مبارزان برای برقراری عدالت بدون ورود به محتوای ادیان، و صرفاً با در نظر گرفتن آخوندهای حکومتی، قضاوت می‌کردند که دین افیون جامعه است. این یک قضاوت غیرعلمی است که نه تنها واقعیت را منعکس نمی‌کند بلکه مانند ایده‌آلیستهای کلاسیک واقعیت را انکار می‌کند.

البته هستند کسانی که آگاهانه، ضدیت با دین را دکان سیاسی خودشان قرار داده و می‌دهند و یا کسانی که هم با رژیم آخوندی پل و رابطه بده و بستان دارند ولی برای این‌که در آینده فرصت‌طلبی و طلبکاری بکنند که دارند با رژیم مبارزه می‌کنند، چنین چیزهایی را علم می‌کنند که البته خود این عمل، مددرسانی به آخوندهای جانی است.

سؤال: شما در بحث به محتوای ادیان اشاره کردید، آیا منظور شما ادیان دیگری به غیر از اسلام است؟‌

عباس داوری: وقتی ما به تاریخ و رسالت پیامبران توحیدی نگاه می‌کنیم و در این باره به تحقیقات مختلفی که شده نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بر تارک رسالت پیامبران ادیان توحیدی، مبارزه با بهره کشی و مبارزه با سرکوبگری می‌درخشد. کتابهای آسمانی ادیان توحیدی و همچنین تاریخ واقعی آنها نشان می‌دهد که همه‌ پیامبران، در جبهه محرومان جامعه خود بودند و علیه سردمداران استثمارگر و سرکوبگر، اعم از سران عشایر و قبایل و نظام‌های ضدمردمی و ارتجاعی، موضع‌گیری سفت و سختی داشتند. سردمداران آن جامعه، علیه پیامبران و پیروان آنها توطئه می‌کردند. یعنی در صف‌بندیهای اجتماعی – اقتصادی انبیاء توحیدی، علیه ظلم و علیه بی‌عدالتی در آن جامعه بودند. پیامبران ادیان توحیدی، همچنین علیه ارتجاع و کهنه پرستی فرستاده شده و برای رشد و پیشرفت جامعه، برنامه مشخصی داشتند. به این دلیل در آن جوامع و در عمل اجتماعی، انبیاء در صف مردم محروم و ستمدیده و در مقابل ستمگران قرار می‌گرفتند.

در سوره سبا آیات ۳۴و ۳۵در این باره چنین می‌گوید:

وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ کَافِرُونَ {سبأ/۳۴} وَقَالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ {سبأ/۳۵}

برای هیچ آبادی (اعم از شهر، روستا و…. )، پیامبر یا هشدار دهنده‌ای نفرستادیم مگر این‌که ثروتمندان بزرگ و خوشگذران آن آبادی، به پیامبران گفتند، ما نسبت به آنچه که شما فرستاده شده‌اید، کافر هستیم قبول نداریم زیرا و ما از نظر ثروت و فرزندان (نیرو)، بیشتر هستیم و ما مورد عذاب واقع نمی‌شویم

ملاحظه می‌شود که در این آیات در صف‌بندی بین پیامبران و محرومان از یک طرف و غارتگران جامعه از طرف دیگر، استثنایی وجود ندارد چون می‌گوید پیامبری نبوده که در مقابل آن پیامبر، سران ستمگر و خوشگذران آن قوم یا ملت در مقابلش قرار نگرفته باشند یعنی این صف‌بندی یک قانون عام است.

در قرآن در برخی جاها، از سران قوم یا سران ملتهای مختلف، به نام “ملأ‌” اسم می‌برد (ملاء به‌معنی افرادی که با ثروت و مال و نیرو، خود را در چشم دیگران جا می‌کنند) این سران قومها، برای به شکست کشاندن فعالیت‌ها و رسالتهای پیامبران، به‌طور مستمر، علیه انبیاء، فتنه و توطئه گری می‌کردند و به پیامبران و پیروان آنان اهانت کرده و دست به سرکوب آنها می‌زدند.

مثلاً در آیه ۲۷سوره هود چنین می‌خوانیم:

فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِیَ الرَّأْیِ وَمَا نَرَی لَکُمْ عَلَیْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ {هود/۲۷}

وقتی انبیا رسالت خودشان را تبلیغ می‌کردند، سردمداران آنهایی که حق پوشی می‌کردند و کفر می‌ورزیدند، (به آن پیامبر) گفتند:

اولا ما تو را جز انسانی مثل خودمان، چیز دیگری نمی‌بینیم.

ثانیا-ما می‌بینیم که پیروان تو، اقشار و طبقات پایین دست ما هستند (اراذلنا) که نظرات مبتدی و سطح پایینی دارند.

ثالثا ما نمی‌بینیم که شما بر ما برتری داشته باشید. رابعا-ما فکر می‌کنیم شما دروغگو هستید.

این سران ستمگر با اهرم سرکوب و تحقیر اتهام، آنها را میترسانند و به مقابله برمی‌خیزند. یعنی صف‌بندی خیلی روشنی وجود دارد.

سؤال: آیات بسیار روشنی است که نشان می‌دهد پیامبران در صف محرومان بودند.

عباس داوری: اجازه بدهید چند آیه دیگر نیز در این عداد بخوانم و بعد جمع‌بندی کنیم.

در سوره اعراف وقتی که حضرت نوح قوم خودش را دعوت به پرستش خدا می‌کند، می‌بینیم در همین سوره اعراف آیه ۶۰، سران قوم به حضرت نوح می‌گویند

قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ {الأعراف/۶۰}

سران قوم نوح به او گفتند ما تو را قطعاً در گمراهی آشکار می‌بینیم. پس کسی که گمراه است باید او را از دور خارج کرد.

در سوره شعراء حرفهای فرعون شنیدنی است وقتی خشم مردم را می‌بیند و وحشت می‌کند، درون مایه‌ اصلی خودش را مانند همین آخوندها بیرون می‌ریزد آیات ۵۳تا ۵۶سوره شعراء می‌گوید:

فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ {الشعراء/۵۳} إِنَّ هَؤُلَاء لَشِرْذِمَة قَلِیلُونَ {الشعراء/۵۴} وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ {الشعراء/۵۵} وَإِنَّا لَجَمِیع حَاذِرُونَ {الشعراء/۵۶}

فرعون افرادش را به شهرها فرستاد تا دار و دسته‌اش جمع شوند. فرعون گفت اینها (حضرت موسی و پیروانش) یک دار و دسته کوچک (گروهک) هستند. یقینا اینها هستند که ما را به خشم می‌آورند. قطعاً همه‌ ما از دست اینها بیم‌ناکیم.

ملاحظه می‌شود که شیوه‌ها و روشهای ستمگران و ارتجاع و اشراف در طول تاریخ، علیه طبقات پایین‌تر و محرومین جامعه، یک سان است. و دارای شیوه‌های مشترک هستند مانند: اتهام زدن، تحقیر و سرکوب طبقات محروم و توده مردم و پیشتازان آنها، برای این‌که مردم را هر چه بیشتر استثمار کنند. مثلاً وقتی مجاهدین به خمینی می‌گفتند حقوق مردم را بده اینها انقلاب کرده‌اند که حاکمیت خودشان را خودشان به دست بگیرند. وقتی در سخنرانی امجدیه، برادر مسعود فریاد می‌زند که چرا چشم دختر مسلمان را از حدقه در می‌آورید چرا دست مادر پیر را می‌شکنید، خمینی که با فرستادن چماقداران و پاسداران تفنگ به دست نه تنها نتوانستند مجاهدین و هواداران آنها را پراکنده کند، بلکه در جامعه، به حمایت از حقوق خود و این سخنرانی حرف زدند و نکاتی علیه چماقداری گفتند. در چنین شرایطی خمینی در ۴تیر ۵۹وارد صحنه شد و در واقع به مردم و مجاهدین خلق ایران اعلان جنگ کرد و به مجاهدین منافقین بدتر از کفار اتهام زد.

اکنون هم همین آخوندهای حاکم و تبهکار را ببینید، در شرایطی که در عید نوروز امسال، مردم ما در زیر سیل با مرگ و نابودی دست به گریبان بودند، مگر سرکرده‌های رژیم لحظه‌ای از خوشگذرانی در مناطق خوش آب و هوا دست برداشتند؟‌ مگر آخوند شیاد، روحانی با تحقیر نمی‌گوید که این باران و سیل برای ما نفع دارد.

سؤال: آیاتی که از قرآن خوانده شد، مطالب جدیدی از مأموریتهای پیامبران توحیدی روشن شد. اگر ممکن است مطالب همین آیاتی که خوانده شد را جمع‌بندی کنید.

عباس داوری: از بررسی آیات قرانی که خوانده شد، به‌وضوح روشن می‌شود که:

۱-در طول تاریخ، در مصاف بین ستمگران و ستمدیدگان، انبیاء همواره در کنار ستمدیگان بوده‌اند.

۲-روشن شد که رسالتهای انبیا، دینامیسمی برای عصیان طبقه تهی دست علیه بی‌عدالتی و ظلم و استثمار شدید، ایجاد می‌کرد.

۳-هدف اجتماعی پیامبران ادیان توحیدی، برقراری عدالت اجتماعی در وسیع‌ترین شکل آن در جامعه بود که در جلسات قبلی در توضیح آیه ۲۵سوره حدید، به آن اشاره کردیم.

سؤال: با این آیات قرآنی که تا اینجا در چند جلسه گذشته خوانده شد، روشن می‌شود که چرا مجاهدین به قرآن کتاب راهنمای عمل می‌گویند و چرا حضرت علی در وصیت خودش تأکید می‌کند که کسی در عمل به قرآن بر شما پیشی نگیرد.

عباس داوری: چون این کتاب آسمانی شاخصهایی دارد. رمز و راز مقاومت مجاهدین خلق در مقابل دو دیکتاتوری شاه و شیخ، به‌ویژه در مقابل این رژیم سفاک، به آن منشأءای برمی‌گردد که ایدئولوژی اسلام انقلابی است. خود قرآن در آیه ۹سوره اسراء می‌گوید: ‌

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا

به‌طور قطع این قرآن گروه و قومی را هدایت می‌کند که در مقابل سختی‌ها و فشارهای طاقت‌فرسای دشمن، پایدارتر هستند و بشارت بر صاحبان آرمان و ایمان باد که اعمال شایسته روز انجام می‌دهند برای آنان پاداش بزرگی است. پایداری در مقابل الد الخصام دشمن‌ترین دشمنان مثل همین رژیم فاسد و تبهکار، فدای خالصانه و تمام‌عیار می‌خواهد. برادر مسعود در نشستهای اسفند ۷۴گفت: «مجاهد خلق در این جهان فقط یک حق دارد، حق فدای خالصانه و تمام عیار. همه‌ حقوق از آن توده‌های مردم تحت ستم است» بله این است ایدئولوژی مجاهدین خلق ایران.

سؤال: در برنامه‌های گذشته ضمن بحث در مورد ایدئولوژی سازمان مجاهدین، نکاتی هم در مورد شیوه‌های آموزش در سازمان کردید، سؤال اینه که در آن سالها، در شبهای احیا اعضای سازمان در آن زمان هم مثل الآن مراسم احیا می‌گرفتند؟ مراسمها چگونه بود؟

عباس داوری: ابتدا توضیح بدهم که منظور از مراسم به‌خاطر مناسبتهای مذهبی یا ملی یا هر مناسبت دیگری، باید بازتاب یک اعلام موضع یا یک مرزبندی یا تجدید عهدی در آن مراسم وجود داشته باشد. زیرا مراسمها، به‌ویژه مراسمی مانند شبهای احیاء یادآور اصالتها، سرفرازیها، کمال یافتنهاست. اگر غیر از این باشد بیفایده است. مثلاً زندانیان ما در عید نوروز، حتی با یک حبه قند هم جشن نوروزی می‌گیرند تا مرز خود را با رژیمی که به مردم ایران، جز بلا‌ و غم و اندوه نیآورده، ‌ترسیم کنند. به این دلیل حکومتهای ضدمردمی مانند شیخ و شاه از این‌گونه مراسم بسیار وحشت دارند. ضدیتهای هم شاه و هم شیخ با مراسم عاشورای مردمی را همه شاهد بوده و هستند. چرا که این‌گونه مراسم یادآور یک تعهد در مقابل ستمگر و یک تجدید عهد با سمبلها و پیشتازان جبهه‌ٔ انسانیت است و ستمگران از این تعهد و تجدید عهد یعنی یادآوری اصالتها، ریشه‌ها، توانایی‌ها و ظرفیتهایی که برای واژگون کردن حاکمیتهای مستبد در انسان‌ها وجود دارد، وحشت می‌کنند.

سؤال: ما هر ساله شاهد هستیم که همین رژیم با عتاب و خطاب و اطلاعیه می‌خواهد در محرم همه مراسمها در کنترل خودش قرار بگیرد تا مردم نتوانند آنطور که می‌خواهند از آن مراسم توشه بیگیرند.

عباس داوری: بله همین رژیمی که با دجالیت خود را رژیم اسلامی می‌نامد، مردم می‌بینند که چگونه از برگزاری مراسم و بزرگداشت‌های دینی مانند عاشورا و یا شبهای احیا وحشت دارد و تلاش می‌کند که آنها را در کنترل خودش بیگیرد.

در پاسخ به سؤال شما باید بگویم که در زمان شاه، در شبهای احیاء با توجه به مراسمی که در محلهای مختلف برگزار می‌شد، اعضای سازمان در آن مراسمی که بازتابی از همان عهد و پیمانها بود شرکت می‌کردند و یا خودشان در آن مراسم کاری می‌کردند. یکی از محلهایی که در تهران، مراسم احیا برگزار می‌شد، مسجد هدایت بود. پدر طالقانی به‌رغم این‌که به‌شدت تحت نظر ساواک بود، اما در شبهای احیاء با خطبه‌ها و کلمات حضرت علی مردم را نسبت به وظیفه‌شان آگاه می‌کرد. فکر می‌کنم در شبهای احیای سال ۱۳۴۹بود که پدر، خطبه جهاد حضرت علی را در بیست و یکم ماه رمضان، خواند و نوار آن را بچه‌های تهران برای ما که در تبریز بودیم، فرستادند. این مراسم احیاء یک صف‌بندی بین مردم و شاه بود. وقتی آقای طالقانی با آن صدای رسا و قدرتمندش جهاد را از کلام امیر المؤمنین تعریف می‌کرد که: ‌

هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ

جهاد، لباس تقواست. زره نفوذ ناپذیر خدا و سپر قابل تکیه‌ٔ اوست.

فَمَنْ‌ترکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَشَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَدُیِّثَ بِالصَّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَأُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ وَسِیمَ الْخَسْفَ وَمُنِعَ النَّصَفَ

پس هر کس آگاهانه جهاد را‌ترک کند خداوند بر او لباس ذلت و خواری می‌پوشاند و بلا و مصیبت او را می‌پوشاند. دچار خواری و پستی می‌شود و به‌دلیل‌ترک جهاد از عدل و انصاف محروم می‌شود…

سؤال: با این تعریفی که حضرت علی از جهاد یاد می‌کند، منظورش جهاد علیه معاویه که خودشو امیرالمؤمنین می‌خوند بود، پس چرا آخوندهای حاکم جهاد را طور دیگری تعریف می‌کنند؟

عباس داوری: جهاد علیه کسی است که حقوق مردم را غصب کرده و مردم را به طرق مختلف چپاول می‌کند و آنها را به خاک سیاه می‌نشاند و با هیچ حرفی هم دست از اعمال ضدانسانی خودش برنمی‌دارد و سد راه پیشرفت و تکامل جامعه و مردم است. جهاد در راه خدا، یعنی یگانه‌شدن و یگانه کردن انسان‌ها در راستای خداگونه شدن انسان که بدون کمترین‌تردیدی در مبارزه علیه ستمگری بارز می‌شود. در زیارت عاشورا هم می‌خوانیم و اشهد انک جاهدت فی الله حق جهاده حتی اتاک الیقین. شهادت می‌دهیم که تو در راه خدا جهاد کردی تا شمع وجودت خاموش شد. وقتی صحبت از جهاد در راه خدا می‌کنیم یعنی علیه کسانی که مردم را از حقوقشان محروم کرده‌اند جامعه را به قهقرا می‌برند و سد راه کمال انسانی می‌شوند. به این دلیل این آخوندها که تماماً علیه سنت پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام هستند البته که تعریفی ضد تعریف حضرت علی از جهاد دارند.

برگردیم به بحث قبلی، بله اعضای سازمان وقتی در میان مردم خود هستند، با مردم خودشان در مراسم مختلف از جمله شبهای احیا شرکت می‌کنند. حتماً دیده‌اید که در فاز سیاسی، سازمان در مناسبتهای مختلف، سیاسی و تاریخی مانند ۱۴اسفند در مراسم بزرگداشت مصدق فقید همچنین مناسبتهای تشکیلاتی مانند ۴خرداد مراسم برگزار می‌کرد یا در آن شرکت می‌کرد. در مناسبتهای مذهبی مثل شبهای قدر، سازمان مراسمهای باشکوه و پرمحتوا برگزار می‌کرد. مثلاً حتماً شبهای احیا در سال ۱۳۵۸را شنیده‌اید که مجاهدین مراسم شبهای احیاء را در دانشگاه تهران گرفتند و برادر مسعود سخنران آن جلسات بود.

سؤال: بعدها ما کتاب آن را که حاوی سخنرانی برادر مسعود بود را دیدیم این کتاب تحت نام «دیدگاههای مجاهدین درباره‌ٔ قانون اساسی حکومت علی(ع)» است. سؤال این است که در شبهای احیاء، حکومت علی(ع) چرا با قانون اساسی گره می‌خورد؟‌

عباس داوری: در مقدمه توضیح دادم که منظور از برگزاری مراسم، حتماً باید موضع‌گیری یا مرزبندی و یا ارائه راه‌حلی برای مشکلات مردم، در آن باشد و در غیراینصورت بیفایده است.

خمینی مدعی اسلام بود و اسلام را چماق کرده بود و بر سر مخالفان قانون اساسی رژیم می‌کوبید. باید کسی می‌بود که در مقابل خمینی که به دروغ دم از اسلام می‌زد، می‌گفت اسلامی که ما می‌شناسیم و شاخص آن حضرت علی است، در مورد حقوق مردم این مطالب را گفته است. برادر مسعود در آن سخنرانیهایش در شبهای قدر آن‌قدر از حضرت علی و اسلام و قرآن مثال و نمونه در مورد ضرورت توجه به حقوق مردم آورده که به نظر م خودش به‌مثابه یک دائرهٔ‌المعارف روشهای قرآنی و محمدی و علوی در جامعهٔ بشری است.

آن روزها بحث قانون اساسی در مجلس خبرگان رژیم بود. برادر مسعود در آن شبهای قدر موضوع شبهای قدر را به درستی به قانون اساسی ربط داده و مطالب بسیار مهمی می‌گوید من مطالب را از روی همان کتاب می‌خوانم:

«ما نیاز داریم به یک قانون اساسی جدید که مبشر و مبین نظام جدید و انقلابی‌ای باشد که در آن محضر توده‌های فقیر مردم درک شده باشد. پس ما این روزها درصدد برقرار کردن سرنوشت‌ جدیدی هستیم… به‌طور اخص سرنوشت‌ساز بودن این شبها هم‌چنان که گفتم به‌خصوص در رابطه با این بحث قانون اساسی‌ست…

‌ما به‌دنبال طرح مناسبات و نظمی نوین هستیم، و اگر این طرح، خدایی و خلقی باشد فبها! چه انقلاب پیروزمندی داشتیم! ولی هیهات اگر این‌طور نباشد… هیهات اگر در نبرد با نیروهای ارتجاعی، اهریمنی، ستمگر، مستبد و استثمارگر این قانون اساسی یاری‌کننده‌مان نباشد. در اینصورت سرنوشت این خلق چه خواهد شد؟… حال می‌توانیم اهمیتی را که مسأله قدر در رابطه با تعیین سرنوشتی که این روزها در پیش داریم، و برایمان مطرح است نتیجه بگیریم. سرنوشتی که مربوط به تدوین یک قانون اساسی مردمی و انقلابی می‌شود. قانونی متناسب با مقتضیات این مرحله از انقلابمان، و حیات خلق‌مان، … قانون اساسی در حقیقت سند سرنوشت یک خلق و سند حیات و مماتش است… این‌که سرنوشت ما را کی می‌نویسد؟ اصولاًًًً کی باید بنویسد؟… در یک کلمه، قانون اساسی، شکل و محتوای نظام را و سیستم را تعیین می‌کند… ما پیشنهاد می‌کنیم که این شکل شورایی باشد، یعنی شکل اداره امور، با شورا باشد، … و اما محتوای نظام. محتوای نظام یعنی چه؟ یعنی طبقات و نیروهای حکومت کننده و حکومت شونده، روابطشان با هم، ارتباطشان مسأله مالکیت، مسائل اقتصادی، مسائل سیاسی و الی آخر…

سؤال: در مقابل این موضع‌گیریهای بسیار روشن کننده و متقن، خمینی چه کار می‌کرد؟

عباس داوری: من از حرفهای برادر حدود نیم درصد هم نگفتم. آن روزها برای مجاهدین روزهای بسیار تعیین‌کننده بود. خمینی با چماقداران و پاسدارانش، ستاد مرکزی مجاهدین یعنی بنیاد علوی را محاصره کرده‌ و بسیار فشار می‌آوردند تلاش خمینی این بود که مجاهدین را وادار به سکوت کند. اما مجاهدین از حقوق خلق خود کوتاه بیا نبودند. تا زمانی که چماقداران رژیم بودند، نتوانستند برای گرفتن بنیاد علوی کاری کنند چون میلیشیا با تمام توان خود از آن دفاع می‌کرد. بالاخره مجبور شدند با حکم دادستانی خمینی به‌طور رسمی بنیاد علوی را از ما بگیرند. فشار علیه مجاهدین آن‌قدر زیاد بود که از ۲۹مرداد تا ۲۳مهر یعنی نزدیک به دو ماه نشریه مجاهد تعطیل شد فشاره قطع نمی‌شد. حدود سه هفته بعد هم پدر طالقانی به دیار رفیق اعلا شتافت. به‌خصوص بعد از پدر طالقانی واقعاً فشارهای طاقت‌فرسایی برای به زانو درآوردن مجاهدین وارد می‌شد. اما مجاهدین با مولا و مقتدای خود عهد کرده‌بودند که پیرو واقعی و سرباز وفادارش باشند. چنین بود که در کاندیداتوری برادر مسعود، همه جای تهران با شعار حکومت عدل علی با انتخاب رجوی، پر شد.

سؤال: در جلسه قبل در مورد مراسم شبهای احیا و شرکت مجاهدین در آنها صحبت کردید. با توجه به این‌که قبلاً گفتید که در آموزشها مطالبی از قرآن و نهج‌البلاغه خوانده می‌شد، اکنون که شبهای شهادت حضرت علی علیه‌السلام است، لازم است که قسمتهایی از یکی از مطالب حضرت علی را برای بینندگان سیمای آزادی بخوانید.

عباس داوری: فکر می‌کنم مناسب‌ترین مطلب برای این شبها، وصیت حضرت علی علیه اسلام می‌باشد. این وصیت نامه، یکی از شاهکارهای کلام مولا امیرالمؤمنین، به‌ویژه برای شکوفایی جامعه است. در این وصیت وظایف نزدیکترینهای خود و پیروانش و همین‌طور افراد آزاده را مشخص کرده و رهنمودهای مهمی برای انسانهای مبارز برای ساختن جامعه‌انسانی داده‌است. تک‌تک کلمات این وصیت، ضداعمال و کردار رژیم فاسد و تبهکار آخوندی و درهم کوبنده‌ چنین نظامهای است. حضرت علی در فراز اول خطاب به دو فرزندش امام حسن و امام حسین می‌گوید:

أُوصِیکُمَا بِتَقْوَی اللَّهِ وَأَلَّا تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَإِنْ بَغَتْکُمَا وَلَا تَأْسَفَا عَلَی شَیْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِیَ عَنْکُمَا

وصیت می‌کنم شما را به داشتن تقوای خدا و این‌که دنبال دنیا طلبی نباشید حتی اگر دنیا شما را طلب کند. و هر آنچه از این دنیا از دست بدهید، تأسف و افسوس نخورید.

ابتدا شاخص اصلی برای هر اقدامی را تقوی مشخص می‌کند. قرآن کتاب راهنما برای تقوی پیشگان است. برادر مسعود در کتاب تبیین جهان می‌گوید: تقوای رهایی‌بخش، تقوای تکاملی، تقوای خالق و خلق، یعنی رستن از قید و بندهای اسارت‌بار، آزادی و نیکی را اراده کردن. تقوا به‌طور خلاصه یعنی منافع جمع و جامعه را بر منافع خود‌ترجیح دادن و برای ساختن مناسبات انسانی قیام کردن است.

حضرت علی، سپس رهنمودهایی مشخصی به همه می‌دهد. ابتدا می‌گوید

وَقُولَا بِالْحَقِّ وَاعْمَلَا لِلْأَجْرِ

حرف حق بگویید یعنی باید از مواضع حقه دفاع کنید و نه از تمایلات فردی و خانوادگی.

کاری که می‌کنید باید جهت‌دار بوده و در آن جهت، ثمره‌یی برای مردم داشته باشد. اقدامات و اعمال عنصر انقلابی، خود به خودی نیست. عنصر پیشتاز اسیر گرایشات خود به خودی نمی‌شود و آگاهانه اقداماتی را اتخاذ می‌کند که او را به اهداف والای انسانیش نزدیک کند.

وَکُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً

خصم ستمگر باشید و یار و یاور مظلوم. بنا بر این حضرت علی مرز مشخصی می‌کشد. مرز عبارتست از خصم و رو در رو شدن با ستمگر. مهمتر از آن در جبهه ستمدیدگان، یار و یاور آنها بودن. این مرز بندی زمان و مکان نمی‌شناسد. مربوط به انسان آزاده است. انسان در هر جایی و در هر زمانی، از دید حضرت علی باید در جبهه ستمدیده و محرومان علیه ستمگران باشد. حضرت علی دامنه‌ حرفش را از دو فرزندش به تمام آنهایی که نامه‌اش خواهد رسید تعمیم داده و آنها را هم سفارش به تقوا می‌کند

أُوصِیکُمَا وَجَمِیعَ وَلَدِی وَأَهْلِی وَمَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَی اللَّهِ

شما و همه فرزندانم و اهل خودم (یعنی پیروانم) و به هم کسانی که این نامه به آنها برسد به تقوای خدا سفارش می‌کنم.

وَنَظْمِ أَمْرِکُمْ

و سفارش می‌کنم به سامان و سازمان دادن در کارهایتان. در آن زمان این یک حرف بسیار نویی بود. اما این حرف در آن زمان نیز، فقط یک عبارت بسیار نو نبوده، بلکه یک عبارت بسیار پویا در همه شرایط است. زیرا سازمان دادن کارها، به‌معنی بالغ کردن کارها به‌صورت دستجمعی در ارگان نظم پذیر یعنی سازمان‌یافته است. امروز را ببینید. مردم ایران، به این حقیقت رسیده‌اند که در مقابل این رژیم ضدبشری سرمایه‌ بی‌همتای آنها، داشتن یک سازمان انقلابی با تمامی اندامهای آن است که گنجینه‌ مردم ایران در مصاف با این رژیم ضدبشری است.

سؤال: پس می‌توان نتیجه گرفت که به همین دلیل هم رژیم تنها برون‌رفت خود از بحرانهای گریبانگیرش را در حمله و هجوم به این سازمان و شیطان‌سازی آن می‌داند درست است؟

عباس داوری: بله کاملا. حضرت علی در ادامه به یک موضوع بسیار مهم اجتماعی دیگر نیز اشاره کرده و می‌گوید:

وَصَلَاحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُمَا ص یَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَالصِّیَامِ

به اصلاح و تصحیح مناسبات بین خودتان سفارش می‌کنم. از جد شما یعنی پیامبر اکرم شنیدم که می‌گفت اصلاح و تصحیح مناسبات فیما بین، برتر از تمامی نمازها و روزه‌هاست. چرا که این کار بیانگر رشد و بلوغ یک جامعه است. اما قدرتهای حاکم مانند همین رژیم آخوندی، حاکمیت خودشان را در فساد و تبهکاری و تفرقه اندازی و کوبیدن هر نوع جمع و جمع‌گرایی می‌بینند.

حضرت علی ضمن چند فراز در این وصیت به مسائل اجتماعی و به چند فقره از فروع دین پرداخته و بعد از آن می‌گوید: ‌

وَاللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَأَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ

وَعَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ وَإِیَّاکُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ

شما را با یادآوری و با سوگند به خدا در مورد جهاد با مال و جان و زبانتان در راه خدا هشدار می‌دهم. باید باهمدیگر پیوند داشته و بهمدیگر بذل و بخشش داشته باشید. از پشت کردن بهم و قطع رابطه با هم به‌شدت بپرهیزید. امر به معروف و نهی از منکر را‌ترک نکنید. در آن صورت اشرار شما بر شما مسلط می‌شوند و خدا را هم که بخواهید دعای شما شنیده نمی‌شود.

ملاحظه می‌کنید که چند موضوع بسیار مهم در امور جامعه از جمله جهاد با مال و جان و زبان را به آگاهان مردم سفارش می‌کند. شما می‌بینید که در منطق حضرت علی امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، از اهرمهای مردم علیه حکومت است. ابزار انتقاد شدید مردم از حکومت است. اما این آخوندهای تبهکار آن را نیز مانند همه چیز اسلام قلب کرده‌اند و به اهرمی علیه مردم به کار می‌گیرند.

سپس حضرت علی به یک نقطه بسیار مهم برای ممانعت از کشتار و سرکوب و گرفتن بهانه از سرکوب کنندگان در همه‌ زمانها خطاب به فرزندانش می‌گوید: ‌ای فرزندان عبدالمطلب، مبادا با گفتن این‌که امیرالمؤمنین کشته شد، خون مسلمانان را بریزید. بدانید و آگاه باشید که مرا فقط قاتل من کشته و اگر در نتیجه این ضربه‌ او من مردم، به او فقط یک ضربه بزنید مبادا او را مثله کنید از پیامبر اکرم شنید گفت از مثله به‌شدت بپرهیزید حتی اگر سگ هار باشد.

حالا این حرف امیرالمؤمنین را مقایسه کنید با فتوای جنایتکارانه خمینی در قتل‌عام ۳۰هزار زندانی سیاسی.

سؤال: در جلسه گذشته که در مورد مراسم احیا در دانشگاه تهران و سخنرانی برادر مسعود اشاره کردید، هنوز هم در مراسم شبهای احیا، از دعای آن زمان در سازمان استفاده می‌شود می‌توانید موضوع را توضیح دهید؟‌

عباس داوری: اساساً دعاهایی که ما از حضرت علی می‌خواندیم برای مجاهدین معانی و مفاهیم خاصی داشته و دارد. چون مولا امیرالمؤمنین، برای ما مظهر آرمان و ایمان بوده و هست. دعاهای او انگار ما را به آن قدرت لایزال وصل می‌کرد که هرقدر هم دشمنان خدا و خلق، قدرتمند به‌نظر می‌رسیدند، در مقابل آن قدرت مطلق پشیزی هم نیستند. وقتی می‌خواندیم و می‌خوانیم:

اِلهی‏ کَفی‏ بی‏ عِزّاً اَنْ اَکُونَ لَکَ‏عَبْداً، وَکَفی‏ بی‏ فَخْراً اَنْ تَکُونَ لی‏ رَبّاً،

خدای من این عزت بس است که بنده‌ تو هستم و این افتخار و شرف برای من بس است که تو خدای من هستی.

الهی اَنْتَ کَما اُحِبُّ فَاجْعَلْنی‏ کَما تُحِبُّ.

خدای من، تو آن‌چنان هستی که من دوست دارم پس مرا هم طوری قرار بده که تو دوست داری

آن دعا هم که شما اشاره کردید با صدای گرم و گیرای شهید قهرمان سعید منبری است، برای همه مجاهدان خاطره انگیز است برای ما خاطره یک تاریخ بودن در مسیر حضرت علی را تداعی می‌کند.

یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ، قَوِّ عَلی‏ خِدْمَتِکَ جَوارِحی‏، وَاشْدُدْ عَلَی الْعَزیمَةِ جَوانِحی‏،

پروردگارا پروردگارا پروردگارا به من نیرو بده تا در راه خدمت بتو بکار گیرم. دلم را برای عزیمت بسویت محکم گردان

حَتّی‏ اَسْرَحَ اِلَیْکَ‏ فی‏ مَیادینِ السَّابِقینَ، وَاُسْرِعَ اِلَیْکَ فِی الْبارِزینَ، وَاَشْتاقَ اِلی‏ قُرْبِکَ فِی الْمُشْتاقینَ، وَاَدْنُوَ مِنْکَ دُنُوَّ الْمُخْلِصینَ، وَاَخافَکَ مَخافَةَ الْمُوقِنینَ، وَاَجْتَمِعَ فی‏ جِوارِکَ مَعَ الْمُؤْمِنینَ،

تا در میدانهای پیشتازان بسویت بتازم و در زمره مبارزان، به‌سمت تو بشتابم و در صف مشتاقان، شوق تقرب تو بجویم و چون مخلصان نزد تو بشتابم و چون یقین کنندگان از تو بیم داشته باشم و در جوار رحمتت با مؤمنان در یک جمع باشم.

سؤال: بحثهایی که تاکنون در مورد ایدئولوژی مجاهدین انجام شد، روشنگر بود فکر می‌کنم وقت آن است که برخی مفاهیم قرآنی را همراه با آیاتی از قرآن که شما در سازمان می‌خواندید برای ما صحبت کنید.

عباس داوری: ما در کنار آموزشهای تئوری، سوره‌هایی هم از قرآن و همچنین خطبه‌ها و نامه‌هایی از نهج‌البلاغه می‌خوانیم. یکی از اولین سوره‌هایی که می‌خواندیم، سوره محمد بود که برای اعضایی که جدید وارد سازمان می‌شدند، خوانده می‌شد، چند آیه از آن را می‌خوانم و روی مفاهیم آن آیات صحبت می‌کنیم:

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ {محمد/۱} وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ {محمد/۲}

کسانی که حق پوشی و حق ستیزی کردند و راه خدا را سد نمودند، خدا اعمال آنها را در گمراهی قرار داد. اما کسانی که دارای ایمان و آرمان شدند و عمل شایسته‌  روز انجام دادند و به آنچه که به محمد نازل شده‌ ایمان آوردند که آن حق و حقیقت از سوی پروردگارشان است، خدا بدیهای آنها را از بین برد و وضعیت و حال آنها را اصلاح کرد.

اگر ما بتوانیم این دو آیه را درست معنی کرده و پرتوی از این دو آیه را بگیریم، گام اول و البته مهمی در فهم موضوعات اجتماعی در قرآن خواهدبود.

ابتدا برخی لغات را با استناد به آیات خود قرآن معنی می‌کنیم:

کفر؛ در لغت یعنی پوشاندن چیزی. در قرآن و نهج‌البلاغه، به‌معنی پوشاندن حق و حقیقت و حقوق دیگران است. کفر، در مناسبات اجتماعی، علیه تکامل جامعه و کار کردش ضدتکاملی است. زیرا پوشاندن حق و حقوق مردم و پایمال کردن آن. استثمارگری، چپاولگری و سرکوبگری است.

در سوره بقره، رباخواران (اعم از این‌که معتقد به خدا و اسلام باشد یا نباشد) را «کفار أثیم» یعنی کسانی که پیشه‌  آنها حق پوشی و گناه کردن است.

صد؛ یعنی ایجاد مانع، به بن‌بست کشاندن

سبیل الله؛ عبارت سبیل الله نقش بسیار مهمی در فهم بسیاری از آیات دارد. از این نظر لازم به توضیح است. در پهنه‌  علم، تاکنون در طبیعت بشر یک قانون عام یا سنتی را کشف کرده که اسم آن تکامل است. این تکامل در تمامی پهنه‌های طبیعت وجود دارد و هر اندازه که علم پیشرفت می‌کند، همین قانون عام و یا سنت را در همه‌  پهنه‌های طبیعت بیشتر اثبات می‌کند. در قرآن در آیه ۶سبا خدا نکته‌  بسیار مهمی در مورد تأیید دانشمندان از حقانیت آنچه که به پیامبر نازل شده، سخن می‌گوید:

وَیَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَیَهْدِی إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ {سبأ/۶}آنست کسانی که بهره از دانش برده‌اند، همواره خواهند دید آنچه از پروردگارت به تو نازل شده است همان حق است و هدایت می‌کند به راه سراسر عزت و پسندیده

در این آیه فعلی که به کار رفته زمان حال هر عصر و آینده می‌باشد یعنی همراه با گسترش دانش بشری هر روز حقایق روشن‌تری از آیات و معانی دقیق و لطیف قرآن برایمان هویدا می‌گردد. پس این قانون یا سنت قدرتمند طبیعت که تمام آسمانها و زمین و تمام موجودات عالم آفرینش را به سمت و جهتی سوق می‌دهد. پس هدفی در این جهان هستی وجود دارد که همه چیز به سمت او روان است. در این زمینه در آیات ۱۶تا ۱۸سوره انبیاء، جهت داری و هدف را کامل مشخص کرده و می‌گوید: ‌

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ {الأنبیاء/۱۶} لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کُنَّا فَاعِلِینَ {الأنبیاء/۱۷} بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِق وَلَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ {الأنبیاء/۱۸}

ما آسمانها و زمین و هرآنچه میان آنهاست بدون هدف نیافریدیم / اگر می‌خواستیم این خلقت را بازیچه قرار بدهیم که می‌توانستیم اما موضوع این است که حق را بر باطل می‌افکنیم تا دماغ باطل را بشکند و این باطل از بین رفتنی است. وای بر شما خدا را چطوری توصیف می‌کنید؟.

سؤال: آیاتی که خوانده شد، چقدر روشن دیده می‌شود که این آیات همدیگر را تفسیر می‌کنند و جهت‌دار و هدفدار بودن خلقت را بیان می‌کنند.

عباس داوری: بله درست است. مقصود اینه که آفرینش با ویژگیهایی که دارد سمت و سویی و هدفی در آن نهاده شده است و این قانون تغییرناپذیر خلقت، اسمش در قرآن سبیل الله است. پس معنی آیه‌  اول این سوره یعنی:

اَلّذینَ کَفَرُوا وَ صَدّوا عَنْ سَبیل‌ِ‌اللّهِ اَضَلّ اَعْمالَهُم.

کسانی که حق را پوشاندند و مانع راه خدا شدند، اعمال آنها را گم کرد.

در همین رابطه یعنی گم شدن یا تباه شدن اعمال حق پوشان در چند آیه دیگر در سوره محمد آمده از جمله در آیات ۸و ۹این سوره که می‌گوید: ‌

وَالَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْسًا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ {محمد/۸} ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ {محمد/۹}

کسانی که حق پوشی می‌کنند پس نابودی بر آنها باد اعمالشان را خدا گم کرد. به این دلیل که آنها آنچه که خدا نازل کرده بود، زشت شمردند (یعنی علیه سنت خدا بودند) در نتیجه خدا اعمال آنها را تباه کرد. در همین سوره در دو جای دیگر هم گفته که اعمال حق پوشان تباه می‌شود یا تباه خواهد شد.

پس اینهایی که حق پوشی و حق سیتیزی می‌کنند، تکلیف آنها مشخص شد. هیچ چیز برایشان نمی‌ماند به ستمگران تاریخ مانند معاویه و یزید و سایر ستمگران تاریخ نگاه کنید. به همین آخوندهای حاکم تبهکار از خمینی گرفته تا الآن نگاه کنید. برای سرپوش گذاشتن به اختناق و سرکوب داخلی، خمینی ۸سال جنگ ضدمیهنی راه انداخت. هم خمینی و هم خامنه‌ای با پاسدارانشان برای ادامه حیات ننگین خود، ۴دهه‌تروریسم به کشورهای مختلف صادر کردند و مردم کشورهای منطقه به‌ویژه سوریه و عراق و یمن و فلسطین را کشتار کردند و مردم ایران را سرکوب نمودند. این همه جنایت و شقاوت، برای خود رژیمی‌ها فقط تباهی و لعنت و نفرین نصیب آنها کرد. در مقابل نیز به‌خصوص برای مردم ایران، سرکوب و فقر و عقب‌ماندگی جامعه ببار آورد. به این دلیل از سر راه برداشتن چنین رژیمی بسیار ضرورت پیدا می‌کند. اما:

اَلّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ وَآمَنُوا بِما نُزّلَ عَلی مُحَمّدً وَهُوَالْحَقّ مِنْ رَبّهِم کَفّرَ عَنْهُم سَیّئاتِهِمْ وَاَصْلَحَ بالَهُمْ

کسانی‌که به‌راه خدا و آنچه بر محمد (ص) نازل شده یعنی کتاب خدا که آن حق است؛ ایمان می‌آورند و عملی که مناسب و شایسته‌  این حرکت تکاملی یعنی راه خداست انجام می‌دهند، بدیها و زشتی‌های آنها زایل می‌کند. (چرا که در یک جریان تکاملی حرکت می‌کنند). و همچنین کار و مناسبات و روشهای آنها را اصلاح می‌نماید.

چرا چنین است؟ خدا در آیه بعد پاسخ می‌دهد:

ذَلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ {محمد/۳}

این کارها به این دلیل است که کسانی که حق پوشی و حق ستیزی کردند، از باطل یعنی پوچی پیروی کردند و کسانی که به آرمان گرویدند، یعنی در راه خدا گام برمیدارند، از حق که از سوی خدایشان می‌باشد پیروی می‌کنند و این‌چنین خدا برای مردم مثالها را می‌زند.

سؤال: از این سه آیه‌ای که از سوره محمد خوانده شد، گویا یک جبهه‌بندی بین حق یعنی کسانی که در طریق تکامل یا راه خدا حرکت می‌کنند از یک طرف و کسانی که حق پوشی می‌کنند و در راه خدا مانع و سد ایجاد می‌کنند از طرف دیگر از اول تاریخ وجود داشته است درست است؟

عباس داوری: بله درست است. هم‌چنانکه گفتم تمامی اعمال کسانی که حق پوشی و حق‌سیتزی می‌کنند، تباه و از بین خواهد رفت. متقابلاً کسانی که در مقابل، اعمال صاحبان آرمان و ایمان، هرگز از بین نمی‌رود. مهمتر این‌که خدا تأکید بر ماندگاری آنها می‌کند و می‌گوید آنها را هدایت خواهد کرد و مناسبات و کارهایشان را هم اصلاح یعنی ارتقا خواهد داد.

«فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ / سَیَهْدِیهِمْ وَیُصْلِحُ بَالَهُمْ‏»

دلیل این است کسانی‌که ایمان می‌آورند دارای آن‌چنان تکیه‌گاه نیرومندی هستند یعنی با جریان تکامل همگام هستند ولی کسانی‌که کفر می‌ورزند یعنی از حق جدا شده به باطل می‌گروند در دره‌  تباهی و هلاکت سقوط می‌کنند.

برای عینی شدن مردم از جریان تکامل و تجربه گرفتن از گذشتگان، در آیات ۱۰و ۱۱همین سوره محمد، و همچنین نشان‌دادن عاقبت حق پوشان، می‌گوید:

أفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلِلْکَافِرِینَ أَمْثَالُهَا {محمد/۱۰} ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لَا مَوْلَی لَهُمْ {محمد/۱۱}

آیا در زمین سیر نمی‌کنند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنها بودند، خدا چگونه حق پوشان را نابود کرد؟ برای حق پوشان هم در همه‌  زمانها، مثل این عاقبت خواهد بود زیرا که خدا یاور کسانی است که دارای آرمان و ایمان هستند در حالی که برای حق پوشان، هیچ یاوری وجود ندارد.

پس باز هم ملاحظه می‌شود که چگونه خدا از واقعیتها و قانونمندیهایی که به‌مثابه سنت آفرینش، چه در طبیعت و چه در جامعه  انسانی به‌عنوان یک اصل اساسی وجود دارد صحبت می‌کند به این دلیل است که تأکید می‌کند آنهایی که این حقیقت را انکار می‌کنند و بر علیه این قانونمندی طغیان می‌کنند و مردم را استثمار کرده و آنها را تحت فشار قرار می‌دهند، به نابودی حتمی مانند همین رژیم آخوندی تبهکار، بشارت می‌دهد.